تلاشی | در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی - جدول یاب

تلاشی در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

تلاشی. [ت َ] (ع مص) (از: «ل ش و») نیست و نابود شدن. منحوت است ازلاشی ٔ. (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات). پوسیدن جثه و پراکنده گشتن اجزای وی از هم. (ناظم الاطباء). اضمحلال. ریزیدن از یکدیگر. از هم پاشیدن. از هم فروریختن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): الحدیث: سأل الزندیق الصادق علیه السلام: افیتلاشی الروح بعد خروجه عن قالبه ام هو باق. (ناظم الاطباء). رجوع به تلاش شود.

فرهنگ معین

(تَ) [ع.] (مص ل.) از هم پاشیده شدن.

فرهنگ عمید

از هم پاشیده شدن، پراکنده شدن اجزای چیزی،
اضمحلال، نیست‌ونابود شدن،

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فروپاشی

مترادف و متضاد زبان فارسی

انهدام، پاچیدگی، پاشیدگی، پراکندگی، پوسیدگی، نیستی، ازهم‌گسیختن، متلاشی شدن

گویش مازندرانی

جمع آوری تتمه محصولات رها شده کشاورزی از سوی افراد کم بضاعت...

فرهنگ فارسی هوشیار

‎ (مصدر) نیست شدن نابود گشتن، پراکنده شدن، (اسم) نیستی نابودی، پراکندگی.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر