معنی الهی اردبیلی در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

الهی اردبیلی. [اِ لا ی ِ اَ دَ] (اِخ) از سخنوران قرن سیزدهم هجری متوفی 1296 هَ. ق. اشعارش بزبان ترکی است. (حدیقه الشعراء، از دانشمندان آذربایجان). و رجوع به الذریعه ذیل دیوان حکیم الهی اردبیلی شود.

الهی اردبیلی. [اِ لا ی ِ اَ دَ] (اِخ) حسین بن خواجه شرف الدین عبدالحق ملقب به کمال الدین و متخلص به الهی. از اهل اردبیل است. در اوایل جوانی نزد سلطان حیدر صفوی بود و از طرف وی به شیراز و خراسان رفت. پیش جلال الدین دوانی و امیر غیاث الدین شیرازی و امیر جمال الدین عطأاﷲبن فضل اﷲ تکمیل فضایل کرد و مدتی در هرات به ندیمی امیر علیشیر نوایی و شاهزاده غریب میرزا ولد سلطان حسین میرزا اختصاص یافت و پس از مرگ آن شاهزاده (902 هَ. ق.) بسمت عراق و آذربایجان برگشت و در حظیره ٔ مقدسه ٔ شیخ صفی بتدریس و تعلیم پرداخت و در شهور سنه ٔ 950 هَ. ق. که عمرش بیش از هفتاد سال بوددرگذشت. در علوم عقلی و نقلی فرید عهد خود بود و میل زیادی بتصوف و عرفان داشت و اشعارش به اندازه ٔ دو هزار بیت تدوین شده است و بیشتر از سی جلد کتب و رسائل و فوائد و افادات و حواشی و تعلیقات به زبانهای پارسی، عربی و ترکی بقلم آورده، از جمله رساله ٔ اثبات الواجب محقق دوانی، تهذیب الاصول علامه و اشکال التأسیس سمرقندی را شرح کرده و حواشی و تعلیقات بر هریک از شروح هدایه و مواقف و شروح شمسیه و مطالع، و شروح تذکره و چغمینی و رساله ٔ بیست باب خواجه و تحریر اقلیدس نوشته است و مجموعه ٔ منهج الدعوات سیدبن طاوس رابفارسی ترجمه کرده و رساله ای بزبان فارسی در علم قیافه، و رساله ای بزبان ترکی در امامت دارد. زبده ٔ تألیفاتش عبارت است از تاج المناقب فی فضائل الائمه، و منهج الفصاحه فی شرح نهج البلاغه که هر دو کتاب را بنام شاه اسماعیل اول مرقوم داشته است. قرآن مجید را بزبان فارسی و عربی تفسیر کرده، فارسی آن در چند مجلد تمام شده ولی عربی آن از سوره ٔ بقره تجاوز نکرده است. صاحب ریاض العلماء گوید: «تفسیر سوره ٔ فاتحه و قسمتی از آیات سوره ٔ بقره را که تقریباً به اندازه ٔ ده هزار بیت بود و نیز شرح گلشن راز شبستری را که هر دوبخط خود وی نوشته شده بود در اردبیل دیدم ». وی از علامه ٔ دوانی اجازه ٔ روایت داشت. این اشعار از اوست:
ای گشته ز ذات خود هویدا چون نور
ذرات جهان ز نور تو یافت ظهور
کنه تو ز دانش خردها مستور
وجه تو ز ادراک نظرها همه دور.
رفت جان من و رفتار تو از یاد نرفت
شکل بالای تو از خاطر ناشاد نرفت
بعد از این جامه ٔ جان چاک زنم در غم عشق
سوز این سینه چو از ناله و فریاد نرفت.
یافتم دل را در آن زلف از فروغ برق آه
جز به آتش در شب تاریک نتوان برد راه.
(از دانشمندان آذربایجان تألیف تربیت، به اختصار). و رجوع به همین کتاب و روضات الجنات ص 185 و تذکره ٔ روز روشن صص 66-77 و الذریعه ذیل دیوان الهی و فرهنگ سخنوران و فهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ سپهسالار ج 2 ص 129 و نیز رجوع به حسین اردبیلی در این لغت نامه شود.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر