احبّ در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
احب. [اَ ح َب ب] (ع ن تف) محبوب تر. بدوستی گرفته تر: ماخلق اﷲ شیئاً علی الارض احب من العتاق و ابغض من الطلاق.
احب. [اَ ح َب ب] (اِخ) ملک بعلبک معاصر الیاس پیغمبر. رجوع به حبط ج 1 ص 39 شود.
احب. [اَ ح َب ب] (اِخ) (رئیس...) قاضی مدینه در خلافت عمر. رجوع به حبط ج 1 ص 167 شود.
محبوبتر، دوستداشتنیتر،
محبوبتر، بدوستی گرفته تر
اَحَبّ، گرامی تر (ین)، دوست داشته تر (ین)، محبوب تر (ین)،



