آمیغدن | در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی - جدول یاب

آمیغدن در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

آمیغدن. [دَ] (مص) آمیختن:
میامیغ با راستی کج روی
کهن چیز باشد پدید از نوی.
فردوسی (از صاحب انجمن آرا).

فرهنگ عمید

آمیختن، آمیزیدن، در هم کردن، مخلوط کردن: میامیغ با راستی کج‌روی / کهن‌چیز باشد پدید از نوی (فردوسی: لغت‌نامه: آمیغدن)،

فرهنگ فارسی هوشیار

(آمیخت آمیزد خواهد آمیخت بیامیز آمیزنده آمیخته آمیزش) (مصدر) در هم کردن مزج مخلوط کردن، رزیدن زدن و مالیدن (رنگ و مانند آن)، (مصدر) در هم شدن ممزوج گشتن اختلاط امتزاج، معاشرت خلطه رفت و آمد داشتن، خفت و خیز با زنان داشتن، الفت گرفتن با انس گرفتن با، پیوستن (چنانکه رودی برود دیگریا بدریا) .

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر