ترجمه راست‌ به انگلیسی

راست‌

راست‌

  • Direct, Erect, Genuine, Immediate, Just, Square, Straight, Straightforward, Tall, True, Upright, Ortho-, Perpendicular, Plumb, Sooth, Truthful, Unbowed, Upstanding

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی راست‌ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • راست (فرهنگ معین): (ص.) بی انحراف، مستقیم، سالم، بی عیب، صواب، درست، (ق.) درست، دقیقاً، (اِ.) مقابل چپ، (اِ.) اصطلاحی است سیاسی که به افراد محافظه کار مخالف با هرگونه دگرگونی و تحولات انقلابی اطلاق می شود این اصطلاح ب رگرفته از ا
  • راست (لغت نامه دهخدا): راست. (ص) مستقیم. بی انحراف. بی اعوجاج. (ناظم الاطباء). مقابل کج. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء):
    راهی کو راست است بگزین ای دوست
    دور شو از راه بی کرانه و ترفنج.
    رودکی.
    منش باید از مرد چون سرو راست
    اگر برز و بالا ندارد رواست.
    ابوشکور.
    تیز بودیم و کندگونه شدیم
    راست بو ...ادامه مطلب...
  • راست (فارسی به عربی): بسیط، خشبی، صادق، صحیح، عمودیا، مباشره، مزلاج، مطلق، منتصب، وخز، یمین
  • راست (فرهنگ عمید): [مقابلِ کج] بی‌پیچ‌وخم، مستقیم: خط راست،
    [مقابلِ دروغ] آنچه درست و برحق باشد،
    دارای رفتار درست: آدم راست و درست،
    (سیاسی) [مجاز] محافظه‌کار، راستگرا،
    [مقابلِ چپ] ویژگی جهتی که در صورت ایستادن رو به شمال، در مشرق، و در صورت ایستادن رو به جنوب، در مغرب قرار دارد،
    واقع در طرف راست: مغازه‌ ...ادامه مطلب...
  • راست‬ (فارسی به ترکی): doğru
  • راست (حل جدول): مستقیم
  • راست (مترادف و متضاد زبان فارسی): حق، درست، صائب، صحیح، صدق، صواب، سهی، شق، مستقیم، مستوی، یمین، امین، صدیق،
    (متضاد) غلط، نادرست، ناراست، کج، ناصاف، یسار، نادرست،
    (متضاد) ناراست
  • راست (فرهنگ فارسی هوشیار): مستقیم، بی انحراف
  • راست (فارسی به ایتالیایی): retta
  • راست (فارسی به آلمانی): Ausreißen, Bolzen (m), Durchgehen, Kammerverschluß (m), Bloß, Lauter, Schier, Direkt gerade, Echt, Genau wirklich wahr, Gerade, Pur, Rein, Richtig, Treu, Unverfälscht, Wahr, Wahrhaftig