ترجمه اجازه‌ به انگلیسی

اجازه‌

اجازه‌

  • Allowance, Consent, Leave, OK, Permission, Permit, Sanction, Sufferance

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اجازه‌ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اجازه (لغت نامه دهخدا): اجازه. [اِ زَ] (ع مص) اِجازت. دستوری. اذن. رخصت. فرمان. بار. دستوری دادن. (منتهی الارب). || روا داشتن. (زوزنی) (تاج المصادر): اجاز له. اجاز رأیه، رواداشت رای او را. (منتهی الارب). || صله دادن. (وطواط) (زوزنی). صله و عطا دادن: اجازه بکذا. (منتهی الارب). || اجاز علی اسمه، اجازت داد بر نام او. || اجاز له البیع؛ نافذ گردا ...ادامه مطلب...
  • اجازه (فارسی به عربی): اجازه، اجراء، ترخیص، تفویض، حریه، حسنا، رخصه، سلطه، موافقه
  • اجازه (فرهنگ عمید): موافقت کردن با انجام کاری که کسی قصد انجام آن را دارد، رخصت دادن، اذن، رخصت،
    (شبه جمله) کلمه‌ای که با ادای آن موافقت کسی را برای انجام کاری کسب می‌کنند،
  • اجازه‬ (فارسی به ترکی): izin
  • اجازه (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): پروانه
  • اجازه (حل جدول): اذن، رخصت، لهی
  • اجازه (مترادف و متضاد زبان فارسی): اجازت، اذن، تجویز، دستور، رخصت، پروانه، تصدیق، جواز، مجوز، منشور، فتوا
  • اجازه (فرهنگ فارسی هوشیار): دستوری، اذن، رخصت
  • اجازه (فارسی به ایتالیایی): permesso
  • اجازه (فارسی به آلمانی): Abfahren, Abschied (m), Lassen, Losfahren, Scheiden, Verlassen, In ordnnung, In ordnung, Okay, Zustimmung (f), Lizenzieren, Erlauben, Erlaubnis (m), Ermöglichen, Gestatten, Lassen, Zulassen