multiplexing به فارسی | دیکشنری انگلیسی - جدول یاب

multiplexing به فارسی دیکشنری انگلیسی

multiplexing
  • تسهیم

  • تسهیم کردن پردازش ارسال بیش از یک سیگنال بر روی سیم یا کابل که بر دو نوع است. پردازش سریال و پردازش موازی پردازش موازی از پهنای باند بسامدی به طور اشتراکی استفاده می کند به طوری که برای هر یک از ورودیهای چندگانه بخشی از پهنای باند اختصاص داده می شود پردازش سریال بر اساس اشتراک زماینسیگنالهای چند گانه عمل می کند در پردازش سریل سرعت سیگنال آنقدر زیاد است که امکان تسهیم کردن چهار سیگنال رمز گذاری شده مختلف از طریق راه انداز رمز گذار سیگنال وجود دارد که آنها رابر وی چهار صفحه نمایش بدون چشمک زن نشان می دهد.

  • ادغام کردن

  • تسهیم، انتقال چند تایی پیغام ها.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر