box به فارسی دیکشنری انگلیسی
-
حعبه (n): (boxes and box pl) جعبه
-
قوطی
-
صندوق
-
اطاقک
-
جای ویژه
-
لژ
-
توگوشی
-
سیلی
-
بوکس
-
(vt): مشتزدن
-
بوکس بازی کردن
-
سیلی زدن
-
درجعبه محصور کردن
-
(غالبا با out یاin) احاطه کردن
-
درقاب یا چهار چوب گذاشتن
-
مربع، خالی
-
جعبه
-
قوطی
-
جعبه - در اصطلاح عامیانه به معنای کامپیوتر. مخصوصا" نوع کوچک آن. مثلا" linux box کامپیوتری است که سیستم عامل linux را اجرا می کند. دراصطلاح فنی به معنای مجموعه ای از محدودیتهای فرضی.
-
جعبه، بدنه



