Overload به فارسی دیکشنری انگلیسی
-
زیاد پر کردن (تفنگ و غیره) گرانبار کردن
-
زیاد بار کردن
-
اضافه بارزیادی بار کردن
-
بار اضافی
-
اضافه بار
-
اضافه بار
-
اضافه بار
-
فراباردهی
-
زیادپرکردن
-
بار اضافی
-
اضافه بار
-
اضافه ظرفیت
-
بار بیش از حد پیش بینی شده
-
بار اضافی
-
زیاد بار کردن
-
سربار



