تعبیر خواب زدن

زدن

زدن

  • اگر بیند که او را با تازیانه زدند، چنانکه اثر زدن بر او نمودار شد یا دست و پایش سخت ببستند و چنان زدند که خون از تن او روان شد، تاویل این جمله بد بود و نیز، دلیل کند که کسی به زبان او را برنجاند و از آن غمگین شود. - حضرت دانیال

  • اگر بنید که او را تازیانه زدند، بی آن که دست و پای او را ببندند، اگر از تن او خون روان شد، دلیل که او را مال حرام حاصل گردد. اگر بیند نشان خستگی از زخم پیدا گشت، دلیل کند که به قدر آن از کسی فائده بیند. - محمد بن سیرین

  • اگر بیند کسی تازیانه بر پشت او زد و از جای آن خون بیرون آمد، دلیل است که از آن کس مال حرام یابد، یا زننده را به گناهی متهم کند. اگر بر پشت خود زخم بیند و نداند چه کسی او را زد، چنانکه پاره پاره گردید، دلیل که اهل خاندان او پراکنده گردند. اگر بیند کسی او را به چوب زد، دلیل که غمگین و مستمند شود به سبب مردی بددین و منافق. اگر بیند محتسب او را برد و بزد، دلیل که او را سلطان شغلی دهد و کارش نکو گردد. اگر بیند که کسی او کلوخی زد، دلیل که او را منفعتی حاصل شود. اگر مشت زد، دلیل که به قدر آن وی را رنج رسد از زننده. اگر بیند کسی او را طپانچه زد، دلیل است که از کسی سخنی زشت شنود و آبروی او برود. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی

  • اگر بیند که یکی وی را بزد و نداند برای چه زد، دلیل است که مال یابد و جامه نو پوشد و بهتر آن بود که زننده نشناسد و به وقت زدن دست و پای بسته بود. اگر بیند که یکی وی را با چوب یا تازیانه بزد و دانست که شخصی معروف است، دلیل است که از او چیزی بدو رسد و بیننده را نیک نباشد. - جابر مغربی

  • اگر بیند که مرده ئی او را می زد، دلیل است که از سفر منفعت یابد و یا چیزی که از دستش رفته باز به دستش آید. اگر بنید که او مرده بود و او را می زدند، دلیل که او را در دین قوت بود و بعضی از معبران گویند: وامش گذارده شود. اگر بیند که مرده می زد و از آن زدن راضی بود، دلیل که حال آن مرده در آخرت نیک بود. - اسماعیل بن اشعث

  • زدن در خواب بر شش وجه بود. اول: شفاعت. دوم: مجادله. سوم: روشن شدن کار مشکل. چهارم: سفر. پنجم: شرف و بزرگی. ششم: مال حرام. - امام جعفر صادق علیه السلام

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زدن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زدن (فرهنگ معین): (مص م.) کوفتن، آسیب رساندن، یورش بردن، حمله کردن، دزدیدن، ضرب سکه، چیره شدن، برابری کردن، (عا.) نامیزان بودن، درست نبودن، (مص ل.) ضربان یافتن: زدن دل، الصاق کردن، چسباندن، قرار د [خوانش: (زَ دَ) [په.]]
  • زدن‌ (فارسی به انگلیسی): Affix, Beat, Blow, Bust, Clip, Clout, Cut, Dash, Deal, Delete, Dig, Hew, Excision, Knock, Lop, Nip, Omit, Pare, Pin, Poke, Poll, Prune, Pulsate, Rob, Send, Smash, Sock, Steal, Stick, Strike, Treat, Whip, Whisk
  • زدن (لغت نامه دهخدا): زدن. [زَ دَ] (مص) پهلوی، ژتن و زتن از ریشه ٔ ایرانی قدیم: جتا، جن. اوستا: گن (بارتولمه 490) (نیبرگ 258). پارسی باستان ریشه ٔ: اَجَنَم، جَن (کشتن). هندی باستان ریشه ٔ: هنتی هن و گم (مضروب کردن، کشتن). ارمنی: گن (ضرب، تأدیب) و گنم (مضروب کردن، کتک زدن). کردی: ژنین (زدن آتش) تیر انداختن. افغانی: واژنم. بلوچی: جنگ و جنغ، ...ادامه مطلب...
  • زدن (فارسی به عربی): ابتر، اثر، احقن، اصبح، اضرب، انجز، توه، دقه، ذبابه، ربطه، سدیم، شاب، شریحه، صفعه، صوت، ضربه، قطع، کدمه، لمس، مسرحیه، مسمار، مطرقه، نبته، نفوذ، وکزه
  • زدن (فرهنگ عمید): چیزی را با فشار و به طور ناگهانی به جایی کوبیدن: تخم مرغ را زد به دیوار،
    (مصدر لازم) وارد کردن فشار یا ضربه به چیزی: زد توی سر خودش،
    [عامیانه، مجاز] نصب کردن، چسباندن: تابلو را به دیوار زدم،
    وارد کردن ضربه به کسی، کتک زدن،
    مورد اصابت گلوله قرار دادن: از پشت زدندش،
    (مصدر لازم) [عامیانه ...ادامه مطلب...
  • زدن‬ (فارسی به ترکی): 1) vurmak 2) dövmek 3) çalmak (kapı vs)
  • زدن (حل جدول): نواختن، ضربه زدن
  • زدن (مترادف و متضاد زبان فارسی): نواختن، ضرب، ضربه، ضربت، دزدیدن، ربودن، قاپیدن، ضربان، کوفتن، شکار کردن، صید کردن، اتفاق‌افتادن، واقع‌شدن
  • زدن (فرهنگ فارسی هوشیار): آسیب رسانیدن
  • زدن (فارسی به ایتالیایی): sbattere