معنی رادن در دهخدا

رادن

رادن

  • رادن. [دِ] (ع ص) اسم فاعل از ردن. رجوع به رَدن و رَدَن شود. || (اِ) زعفران. || سرخی به زردی آمیخته. و منه بعیر رادنی و ناقه رادنیه؛ ای، خالطت حمرته صفره. (منتهی الارب) (آنندراج). احمررادنی: خالطت حمرته صفره کالورس. (اقرب الموارد).

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی رادن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • رادن (حل جدول): زعفران
  • رادن (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ سرخ وزرد، نجوان (زعفران) کرکم (‎ - زعفران)