معنی برقی در دهخدا

برقی

برقی

  • برقی. [ب َ] (ص نسبی) منسوب به برق در همه ٔ معانی. || هر دستگاه که با خود برق بحرکت درآید یا ایجاد حرکت کند چون چرخ برقی و تراموای برقی و اجاق برقی و غیره. || کسی که بکار برق و ساختن آلات و ادوات که منسوب به آن است پردازد. || بسرعت و بشتاب. زود: برقی برو برگرد.

    - کفش برقی، قسمی کفش که از ورنی سازند و براق است.

    || قسمی جامه که از آن رویه ٔ کفش کنند. (یادداشت مؤلف).

  • برقی. [ب َ] (ص نسبی) منسوب است به برق رود و آنرا برقه نیز نامند و آن دهی است به قم. (الانساب سمعانی).

  • برقی. [ب َ قی ی] (ص نسبی) منسوب است به برقه که از اعمال مغرب میباشد. (از انساب سمعانی).

  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) رجوع به ابوالقاسم شود.

  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) رجوع به ابوبکر شود.

  • برقی. [ب َ قی ی] (اِخ) محمدبن خالد برقی قمی، مکنی به ابوعبداﷲ. از محدثان و از اصحاب حضرت رضا و امام جعفر علیهماالسلام است. بعضی کنیت او را ابوالحسن دانسته اند. ازوست: 1- کتاب العویص. 2- کتاب البقره. 3- کتاب المحاسن. 4- کتاب الرجال. رجوع به الفهرست ابن الندیم شود.

  • برقی. [ب َ رَ] (ص نسبی) منسوب به بَرَق بمعنی بره، و برقی بیت کبیری است در خوارزم به بخارا. (از انساب سمعانی). خواجه عبداﷲ برقی از سلسله ٔ خواجگان را این نسبت است. (یادداشت مؤلف).

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی برقی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • برقی (فرهنگ معین): مربوط به برق، ویژگی آن چه با برق کار می کند، برق کار، (عا.) فوری، سریع. [خوانش: (بَ) [ع - فا.] (ص نسب.)]
  • برقی‌ (فارسی به انگلیسی): Electric, Electro-, Mains, Power
  • برقی (فارسی به عربی): کهربائی
  • برقی (حل جدول): الکتریکی
  • برقی (مترادف و متضاد زبان فارسی): برقکار، سیم‌کش، منسوب به برق، شتابان، سریع، برق‌آسا، شتابنده
  • برقی (فارسی به ایتالیایی): elettronico
  • برقی (فارسی به آلمانی): Elektrisch