معنی اون در دهخدا

اون

اون

  • اون. [اَ] (ع اِ مص) تن آسایی. || نرمی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || (ص، اِ) آرام و نرم. (ناظم الاطباء). || آهسته. || رفتار. || یک گوشه ٔ خرجین. || (مص) آهسته و نرم و آرام رفتن. (منتهی الارب). (ناظم الاطباء). آهستگی و چربی کردن. (تاج المصادر بیهقی). نرم رفتن. (تاج المصادر بیهقی).

  • اون. [اَ وَ] (ع اِ) هنگام. (منتهی الارب). ج، آونه. (منتهی الارب).

  • اون. [اِ وَ] (ع اِ) هنگام. (منتهی الارب).

  • اون. (ع اِ) ج ِ اِوان. صفه ٔ بزرگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ایوان.

  • اون. [] (ترکی، اِ) آواز. (شرفنامه ٔ منیری).

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اون در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اون (ترکی به فارسی): ده
  • اون (حل جدول): معلق، آویزان
  • اون (گویش مازندرانی): آن