معنی ماشی در فرهنگ فارسی

ماشی

ماشی

  • ماشِی، راه رونده، مَشی کننده، قدم زننده، سالک، دارای ماشیه (جمع: مُشاه)،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ماشی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ماشی (فرهنگ معین): رونده، سخن چین. [خوانش: [ع.] (اِفا.)]
  • ماشی (لغت نامه دهخدا): ماشی. (ص نسبی) منسوب به ماش. || هرچیز به رنگ ماش. (ناظم الاطباء). به رنگ ماش. سبز تیره و متمایل به خاکی. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده). به رنگ دانه ٔ ماش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    - گل ماشی، رنگ آجر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    || هر غذای ساخته شده از ماش. (ناظم الاطباء).
  • ماشی (عربی به فارسی): پیاده , وابسته به پیاده روی , مبتذل , بیروح
  • ماشی (فرهنگ عمید): پیاده،
  • ماشی (حل جدول): سبز تیره مایل به خاکی
  • ماشی (مترادف و متضاد زبان فارسی): به رنگ ماش، سخن‌چینی، رونده