معنی زوال در فرهنگ فارسی

زوال

زوال

  • زَوال، (زالَ- یَزُولُ) متمایل شدن خورشید از میانه آسمان (ظُهر) بسوی مغرب- دور شدن- رفتن- از بین رفتن- نیست شدن- هلاک شدن

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زوال در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زوال (فرهنگ معین): (مص ل.) نیست شدن، از بین رفتن، متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب، (اِمص.) نقصان، ناپایداری، نیستی، خرابی، (اِ.) آفت، بلا. [خوانش: (زَ) [ع.]]
  • زوال‌ (فارسی به انگلیسی): Decadence, Declension, Decline, Degeneration, Dissolution, Downfall, Ebb, Falloff, Lapse, Twilight
  • زوال (لغت نامه دهخدا): زوال. [زَ] (ع مص) بگشتن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). درگشتن و دور گشتن و دور شدن از جایی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گشتن از حالی و دور شدن از جایی. (از غیاث) (از آنندراج). گشتن آفتاب و جز آن. (مجمل اللغه) (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). بشدن. برفتن. جدا شدن. دور شدن. ذهاب. استحاله. (یادداشت ایض ...ادامه مطلب...
  • زوال (فارسی به عربی): استهلاک، انحطاط، تدهور، جزر، خطا، سقوط، مزلق، هبوط
  • زوال (عربی به فارسی): کهنگی , منسوخی , متروکی , از رواج افتادگی
  • زوال (فرهنگ عمید): نیست شدن، زدوده شدن، از بین رفتن،
    [قدیمی] دور شدن،
    [قدیمی، مجاز] مایل گشتن خورشید از میانۀ آسمان به‌سوی مغرب،
    (اسم) [قدیمی، مجاز] هنگام ظهر که آفتاب از بلندی رو ‌به ‌انحطاط می‌گذارد،
    * زوال پذیرفتن: (مصدر لازم) [عربی. فارسی] نیست شدن، فانی شدن،
  • زوال (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): فروپاشی
  • زوال (کلمات بیگانه به فارسی): فروپاشی
  • زوال (حل جدول): نیست شدن، فانی شدن
  • زوال (مترادف و متضاد زبان فارسی): اضمحلال، افول، انحطاط، انحلال، انقراض، انهدام، بطلان، ستردگی، سقوط، عدم، محو، مرگ، نابودی، نسخ، نقص، نقصان، نیستی، هلاک
  • زوال (واژه پیشنهادی): نیستی
  • زوال (فرهنگ فارسی هوشیار): بگشتن، گشتن و دور شدن ازجایی، نیست شدن، از بین رفتن، بر طرف شدن، نیستی