معنی زند در فرهنگ فارسی

زند

زند

  • زَند، مفصل مچ دست- بند دست- ایضاً در بعضی ممالک عربی و در ایران هر یک از استخوانهای ساعد است (فاصله آرنج تا مچ دست) بنامهای زند اعلی و زند اسفل (اَلْکُوعْ و اَلکْرُسُوع)، چوبهائی را هم که در قدیم برای ایجاد آتش بکار می بردند و دو عدد بود که به هم سائیده می شد زند و زنده و هردو آنها را زندان مینامیدند،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زند در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زند (فرهنگ معین): آهنی که بر سنگ زنند و از آن آتش بجهد، چخماخ، چوب آتش زنه که آن ر ا بر چوب دیگر سایند تا آتش بوجود بیاید. چوب بالایین را «زند» و چوب زیرین را «پازند» نامند. [خوانش: (~.) (اِ.)]
  • زند (فارسی به انگلیسی): Exegesis, Interpretation
  • زند (لغت نامه دهخدا): زند. [زَ] (ص) بزرگ. عظیم. (از برهان) (غیاث). بزرگ مرادف زنده. (از فرهنگ رشیدی). عظیم. بزرگ. (ناظم الاطباء). بزرگ مانند زنده پیل... (از انجمن آرا) (از آنندراج). زنده. ژنده. بزرگ. عظیم. کلان. قوی. نیرومند. (فرهنگ فارسی معین). بزرگ. (از فهرست ولف):
    نهادم ترا نام دستان زند
    که با تو بدر کرد دستان و بند.
    ف ...ادامه مطلب...
  • زند (فرهنگ عمید): تفسیر و شرح اوستا به زبان پهلوی ساسانی،
  • زند (حل جدول): قبیله کریمخان
  • زند (فرهنگ فارسی هوشیار): بمعنی جان که روح حیوانی است و از این جهت است که ذی حیات را زنده خوانند