معنی ادهم در فرهنگ فارسی

ادهم

ادهم

  • اَدْهَم، سیاه، خاکستری رنگ (جمع: دُهْم، مُؤنَّث: دَهْماء).













    بلاء اَدهَم: کنایه از شدت سختی و بلاست، بلای بزرگ و سخت،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ادهم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ادهم (فرهنگ معین): سیاه رنگ، خاکستری، آثار نو، آثار کهنه و پوسیده، بند، قید، اسب سیاه، اسب تندرو. [خوانش: (اَ هَ) (ص.)]
  • ادهم (نام های ایرانی): پسرانه، سیاه، تیره گون، نام پدر ابراهیم ادهم که پادشاهی بلخ را رها کرده و زاهد شد
  • ادهم (لغت نامه دهخدا): ادهم. [اَ هََ] (ع ص، اِ) سیاه. (منتهی الارب). تیره گون: غره ٔ بامداد بر صفحه ٔ ادهم ظلام پیدا گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 31).
    رو سفید از قوت بلغم بود
    باشد از سودا که روی ادهم بود.
    مولوی.
    || آثار نو. (منتهی الارب). || آثار کهنه و پوسیده. (منتهی الارب). || رنگی از رنگهای اسپ.بور. || شتر یا اسپ خ ...ادامه مطلب...
  • ادهم (فرهنگ عمید): سیاه‌رنگ (اسب)،
    (اسم) [مجاز] اسب،
    [مجاز] سیاه، تاریک،
  • ادهم (حل جدول): سیاه رنگ، خاکستری
  • ادهم (مترادف و متضاد زبان فارسی): اسب، فرس، بند، قید، تیره، سیاه
  • ادهم (فرهنگ فارسی هوشیار): سیاه و تیره گون