هادی به فارسی | دیکشنری عربی

هادی

هادی

  • تزلزل ناپذیر , ارام , خونسرد , ساکت , باز , روشن , صاف , بی سر وصدا , متین , اسمان صاف , متانت , صافی , صاف کردن , اسوده , بی جنبش , درحال سکون

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی هادی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • هادی (فرهنگ معین): هدایت کننده، جمع هداه، رسانه، هر جسمی که جریان الکتریسیته یا حرارت را از خود عبور دهد. [خوانش: [ع.] (اِ فا.)]
  • هادی (نام های ایرانی): پسرانه، هدایت کننده، راهنما، از نامهای خداوند، از القاب پیامبر (ص) و امام علی نقی (ع)
  • هادی‌ (فارسی به انگلیسی): Conductive, Conductor, Polestar
  • هادی (لغت نامه دهخدا): هادی. (اِ) نام سنگی است. گویند هرکه آن سنگ را با خود دارد سگ به او فریاد نکند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سنگی بود به رنگ طحال... چون با زاج منقی خلط کرده بر زیبق نهند آن را عقد کند. (نزههالقلوب). || اسم تریاق فاروق است. (فهرست مخزن الادویه) (تحفه). هو التریاق الکبیر. (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 343). و حکیم ...ادامه مطلب...
  • هادی (فارسی به عربی): دلیل، قائد
  • هادی (فرهنگ عمید): هدایت‌کننده، راه‌راست‌نماینده، رهنما،
    پیشوا،
    * هادی الکتریسیته: اجسامی که الکتریسیته را منتشر و هدایت می‌کنند، مانند فلزات، بدن انسان، حیوان، و آب،
  • هادی (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): رهنما
  • هادی (حل جدول): راهنما، هدایت کننده
  • هادی (مترادف و متضاد زبان فارسی): پیر، دلیل، راهبر، راهنما، رهبر، مرشد، معلم، رسانا،
    (متضاد) عایق
  • هادی (فرهنگ فارسی هوشیار): راهنما، هدایت کننده، مرشد
  • هادی (فرهنگ فارسی آزاد): هادِی، هدایت کننده، راهنما (جمع: هُداه، هارُون)، متقدم، جلو، پیکان، عصا، گردن، (جمع: هَوادِی)،
  • هادی (فارسی به آلمانی): Anleiten, Anleitung (f), Führung (f), Handbuch (n)