معنی گمانه در فرهنگ عمید

گمانه

گمانه

  • چاه یا نقبی که مقنی پیش از کندن قنات در محلی که گمان آب میبرد حفر میکند،

    [قدیمی، مجاز] گمان، حدس،

    * گمانه بردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]

    گمان بردن، ظن بردن،

    تصور کردن،

    * گمانه زدن: (مصدر لازم) کندن نقب یا چاه برای پی بردن به آب،

    * گمانه کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز] گمان کردن، پنداشتن،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی گمانه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • گمانه (فرهنگ معین): گمان، حدس، چاه با نقبی که مقنی پیش از کندن قنات در محلی که گمان آب می رود حفر می کند. [خوانش: (گُ نَ یا نِ) (اِ.)]
  • گمانه‌ (فارسی به انگلیسی): Bore, Borehole, Hypothesis
  • گمانه (لغت نامه دهخدا): گمانه. [گ ُ ن َ / ن ِ] (اِ) گمان. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی):
    تو دل را بجز شادمانه مدار
    روان را به بد در گمانه مدار.
    فردوسی.
    فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
    آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه.
    خسروی.
    گمان کسی را وفا ناید از وی
    حکیمان بسی کرده اند این گمانه....ادامه مطلب...
  • گمانه (فارسی به عربی): ثقب
  • گمانه (حل جدول): ظن
  • گمانه (مترادف و متضاد زبان فارسی): ظن، مظنه، احتمال