معنی کمین در فرهنگ عمید

کمین

کمین

  • پنهان شدن در جایی به قصد از پا درآوردن دشمن یا شکار،

    (صفت) [قدیمی، مجاز] کمین‌کرده،

    (اسم) [قدیمی، مجاز] کمینگاه،

    * کمین کردن: (مصدر لازم) در جایی پنهان شدن به قصد از پا در آوردن دشمن یا شکار، کمین آوردن، کمین ساختن، کمین گرفتن،

  • کمترین،

    کم‌ارزش‌ترین، فرومایه‌ترین،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کمین در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کمین (فرهنگ معین): (کَ) (ص.) کمترین.
  • کمین‌ (فارسی به انگلیسی): Ambush, Least
  • کمین (لغت نامه دهخدا): کمین. [ک َ] (ع اِ) قوم پنهان نشیننده به قصد دشمن در جنگ. (منتهی الارب). گروهی که در جنگ پنهان نشینند به قصد دشمن و منه:الکمین فی الحرب حیله. (ناظم الاطباء). قومی که به خدعه در جنگ پنهان شوند و آن چنان است که در نهانگاهی که کس بر آن آگاه نباشد خود را مخفی کنند و در انتهاز پدیدار شدن طلیعه ٔ سپاه دشمن باشند و بر ایشان تا ...ادامه مطلب...
  • کمین (فارسی به عربی): احبط، اقل ما یمکن، کمین
  • کمین (عربی به فارسی): کمین , کینگاه , دام , سربازانی که درکمین نشسته اند , پناه گاه , مخفی گاه سربازان برای حمله , کمین کردن , در کمین نشستن
  • کمین‬ (فارسی به ترکی): pusu
  • کمین (حل جدول): بزخو
  • کمین (مترادف و متضاد زبان فارسی): بزنگاه، کمینگاه، مرصاد، مکمن، نخیز، نخیزگاه، ترصد، مخفی‌شدن، کمترین، کوچکترین، ناتمام، ناقص، پست، حقیر، دون
  • کمین (گویش مازندرانی): کدام
  • کمین (فرهنگ فارسی هوشیار): قوم پنهان نشیننده بقصد دشمن در جنگ کم ارزش، فرومایه
  • کمین (فرهنگ فارسی آزاد): کَمِیْن، اشخاص مخفی و پنهان شده برای حمله بدشمن یا شکار- در فارسی به محلّ اختفاء و پنهان شدن و به عمل پنهان شدن برای حمله کمین می گویند، به محل اختفاء کمینگاه گفته می شود،
  • کمین (فارسی به آلمانی): Minimal