معنی پوسیدن در فرهنگ عمید

پوسیدن

پوسیدن

  • پوسیده شدن،

    پوده شدن چیز کهنه،

    پوده شدن چیزی در اثر رطوبت یا مرور زمان: تبه گردد این روی و رنگ رخان / بپوسد به خاک‌اندرون استخوان (فردوسی: لغت‌نامه: پوسیدن)،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پوسیدن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پوسیدن (فرهنگ معین): فرسوده شدن، فاسد شدن، کهنه شدن، عفونت یافتن، پژمرده شدن. [خوانش: (دَ) (مص ل.)]
  • پوسیدن‌ (فارسی به انگلیسی): Decay, Decompose, Putrefy, Rot
  • پوسیدن (لغت نامه دهخدا): پوسیدن. [دَ] (مص) متخلخل و سبک شدن چیزی از گذشتن زمان بروی یا بعلتی دیگر. چرّیدن (در تداول مردم قزوین). سخت سوده و نزدیک بریخته شدن. (شرفنامه):
    زری که در لحد خاک بود پوسیده
    کفن دریده و گردید مسکه ٔ دینار.
    سلمان.
    ریزیدن. بریزیدن. افزار. (منتهی الارب). پوسیده شدن. لبس. (تاج المصادر بیهقی). سَلَس ...ادامه مطلب...
  • پوسیدن (فارسی به عربی): انحطاط
  • پوسیدن‬ (فارسی به ترکی): çürümek
  • پوسیدن (حل جدول): فرسودن
  • پوسیدن (فرهنگ فارسی هوشیار): (مصدر) متخلخل و سبک شدن چیزی بر اثر گذشت زمان یا بعللی دیگر فساد پذیرفتن، عفونت یافتن، پژمرده شدن.