معنی لر در فرهنگ عمید

لر

لر

  • جوی، آبکند،

  • از طوایف بزرگ، شیعه‌مذهب، و آریایی‌نژاد ایران که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند،

    [عامیانه، مجاز] ساده‌دل و بی‌پیرایه،

  • کام، مراد، مطلب،

    برۀ گوسفند،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی لر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • لر (فرهنگ معین): (اِ.) مراد، مطلب، (ص.) ساده دل، سلیم. [خوانش: (لُ)]
  • لر (لغت نامه دهخدا): لر. [ل َ] (اِ) جوی باشد اعم از آنکه سیلاب کنده باشد یا آدمی. (برهان) (جهانگیری):
    لری کندند ناهموار در پیش
    که باد ازوی سر آید در تک خویش.
    امیرخسرو (از جهانگیری).
    || تخته سنگ. صخره (در لهجه ٔ بختیاری): میرَه م توربی آردم بُن لر (به لهجه ٔ بختیاری)، بگذار شوهر من شغال باشد لکن اگر آرد او زیر صخره ...ادامه مطلب...
  • لر (حل جدول): از اقوام ایرانی
  • لر (گویش مازندرانی): خل آدم صاف و ساده
  • لر (فرهنگ فارسی هوشیار): مراد و مطلب، توان، کام یکی از طوائف بزرگ ایران که بیشتر در لرستان ساکن میباشد