معنی زندگانی در فرهنگ عمید

زندگانی

زندگانی

  • زنده بودن، زیستن حیات،

    (اسم) عمر، حیات،

    (اسم) آنچه به زندگی جمعیِ انسان‌ها بستگی دارد،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زندگانی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زندگانی (فرهنگ معین): زیستن، عمر. [خوانش: (زِ دَ یا دِ) (مص ل.)]
  • زندگانی‌ (فارسی به انگلیسی): Living
  • زندگانی (لغت نامه دهخدا): زندگانی. [زِ دَ / دِ] (حامص، اِ) اسم مصدر از زنده (زیستن)، پهلوی «زندکیه »، گیلکی «زندگی ». زنده بودن.حیات. (حاشیه ٔ برهان چ معین). معروف. (آنندراج). حیات. (ناظم الاطباء). زنده بودن. زیستن. حیات. (فرهنگ فارسی معین). زیست. حیات. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و طعام ایشان ماهی باشد و بدان زندگانی گذرانند. (حدود العالم، یادد ...ادامه مطلب...
  • زندگانی (حل جدول): حیات
  • زندگانی (مترادف و متضاد زبان فارسی): حیات، زندگی، زیست، عمر، هستی، تعیش، عیش، گذران
  • زندگانی (فرهنگ فارسی هوشیار): حیات، زیستن، زنده بودن