معنی زد در فرهنگ عمید

زد

زد

  • صمغ،

  • زدن

    زده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): زبان‌زد، گوش‌زد،

    * زد‌و‌بند: [عامیانه، مجاز] ساخت‌و‌پاخت و سازش نهانی دو یا چندتن برای پیش بردن کاری یا به‌دست آوردن چیزی،

    * زد‌و‌خورد:

    یکدیگر را کتک زدن،

    [مجاز] جنگ،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زد در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زد (فرهنگ معین): و بند (زَ دُ بَ) (اِمر.) (عا.) توطئه، توطئه - چینی.
  • زد (لغت نامه دهخدا): زد. [زَ] (مص مرخم، اِ مص) لطمه و ضرب و صدمه و مشت و کوب. (ناظم الاطباء). زدن. و در ترکیب بکار رود.
    - زد و برد، زدن و بردن.
    - زد و بند، زدن و بستن.
    - زد و خورد، زدن و خوردن.
    - چشم زد، چشم زدن. کنایت از نگاه کوتاه. طرفه العین:
    چو در چشمه یک چشم زد بنگرید
    شد آن چشمه از چشم او ناپدید....ادامه مطلب...
  • زد (حل جدول): فیلم سیاسی معروف