معنی روزانه در فرهنگ عمید

روزانه

روزانه

  • [مقابلِ شبانه] مربوط به روز،

    به اندازۀ یک روز: مصرف روزانه،

    (قید) در هر روز: روزانه چند لیوان آب می‌خورید؟،

    (اسم) [قدیمی] روز،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی روزانه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • روزانه (فرهنگ معین): (نِ) (ص مر.) مربوط به روز، وابسته به روز.
  • روزانه‌ (فارسی به انگلیسی): Daily, Day-To-Day, Diurnal, Everyday, Per Diem, Quotidian
  • روزانه (لغت نامه دهخدا): روزانه. [ن َ / ن ِ] (ص نسبی، ق مرکب) آنچه هرروز بکسی داده شود. (آنندراج). یومی. (ناظم الاطباء). آنچه بیک روز از طعام یا مزد یا پول برای کسی مقررکرده اند. (از فرهنگ نظام). || هرروزی. (ناظم الاطباء). یومیه. (یادداشت مؤلف). هر روز. گویند: فلان روزانه یک نوع اذیت بمن میکند. (از فرهنگ نظام). || هر روزی یک بار. (یادداشت مؤ ...ادامه مطلب...
  • روزانه (فارسی به عربی): نهاری، یومیا
  • روزانه‬ (فارسی به ترکی): günlük, gündelik
  • روزانه (حل جدول): یومیه
  • روزانه (مترادف و متضاد زبان فارسی): روزمره، هرروز، یومیه
  • روزانه (فرهنگ فارسی هوشیار): مربوط به روز، هر روزه، روز به روز
  • روزانه (فارسی به ایتالیایی): diurno
  • روزانه (فارسی به آلمانی): Taeglich [adjective]