معنی رشت در فرهنگ عمید

رشت

رشت

  • خاک،

    خاک‌روبه،

    گردوغبار،

    آنچه به ‌سبب کهنگی و پوسیدگی و سستی از هم فروریزد و فروپاشد: چون نباشد بنای خانه درست / بیگمانم که زیر رشت آید (فرالاوی: شاعران بی‌دیوان: ۳۹)،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی رشت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • رشت (فرهنگ معین): آن چه که از جایی فرو می ریزد، آوار، خاکروبه، گرد و غبار، مرکز استان گیلان. [خوانش: (رَ شْ) (اِ.)]
  • رشت (لغت نامه دهخدا): رشت. [رَ] (ص، اِ) بسیار خشک و شکننده و هر چیز که از هم فروریزد و فروپاشد. (ناظم الاطباء). چیزی که از هم فروریزد. (انجمن آرا) (آنندراج) (از لغت فرس اسدی). هر چیزی که از هم فروریزد و فروپاشد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف) (برهان) (از شعوری ج 2 ورق 3). || دیوار مشرف برافتادن. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) ...ادامه مطلب...
  • رشت (فارسی به عربی): فظیع
  • رشت (حل جدول): شهر باران
  • رشت (فرهنگ فارسی هوشیار): خاکروبه، گرد و غبار تیره، یکی از شهرهای شمالی ایران