معنی دشت در فرهنگ عمید

دشت

دشت

  • زمین پهناور و هموار، جلگه، بیابان، صحرا،

  • نخستین پولی که کاسب و پیشه‌ور در آغاز کار روزانه از خریدار می‌گیرد، دخش، دستلاف. =دشتان

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دشت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دشت (فرهنگ معین): دستلاف، پیش مزد، (عا.) فروش اول هر کاسب، کردن نخستین بار پول گرفتن، فروختن جنس اولین بار در هر روز، کسی را کور کردن کنایه از: اولین بار فروش از او نسیه خریدن، موجب کسادی کار او شدن. [خوانش: (~.) (اِ.)]
  • دشت‌ (فارسی به انگلیسی): Champaign, Field, Llano, Plain, Prairie, Wold
  • دشت (لغت نامه دهخدا): دشت. [دَ] (اِ) صحرا و بیابان. معرب آن دست باشد. (از برهان). زمین بیابان. (شرفنامه ٔ منیری). صحرا و بیابان و هامون و زمین هموار و وسیع وبی آب. (ناظم الاطباء). صاحب آنندراج گوید: جگرتاب، سینه تاب، آتشین و دلگشا از صفات اوست. در اصطلاح جغرافیایی، زمین همواریست که بهیچ وجه چین نخورده، یا زمینی که بوسیله ٔ مواد رسوبی رودها ...ادامه مطلب...
  • دشت (فارسی به عربی): ارض بور، سهل، صحراء
  • دشت‬ (فارسی به ترکی): ova
  • دشت (حل جدول): بیابان، صحرا، جلگه، فلات، هامون، بیدا
  • دشت (مترادف و متضاد زبان فارسی): بیابان، جلگه، صحرا، فلات، هامون، اولین‌فروش، دستلاف
  • دشت (واژه پیشنهادی): ساد
  • دشت (گویش مازندرانی): درست، همه، کامل، تمام
  • دشت (فرهنگ فارسی هوشیار): صحرا و بیابان، زمین هموار و وسیع و بی آب
  • دشت (فارسی به ایتالیایی): pianura