معنی بافت در فرهنگ عمید

بافت

بافت

  • بافتن، عمل بافندگی،

    (صفت مفعولی) بافته‌شده،

    (اسم) تاروپود، نسج،

    (اسم) (زیست‌شناسی) دسته‌ای از یاخته‌ها که در بدن موجودی به‌هم‌پیوسته باشند،

    (اسم) (زیست‌شناسی) مجموع سلول‌هایی که شکل و ساختمان آن‌ها شبیه یکدیگر است و در بدن عمل مشترکی انجام می‌دهند: بافت ماهیچه‌ای، بافت عصبی، بافت استخوانی، بافت اسفنجی،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بافت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بافت (فرهنگ معین): (مص مر.) بافتن، نسج، (اِ.) مجموعه سلول هایی که در شکل و ساختمان شبیه هم می باشند و یک عمل مشترک راانجام م ی دهند؛ مانند بافت های ماهیچه ای، (ص مف.) بافته شده، بافته، مجازاً: ساختار و ویژگی های متعلق به یک مجموعه، مجموعه اج [خوانش: (چِ) (امصغ.)]
  • بافت‌ (فارسی به انگلیسی): Context, Fabric, Texture, Weave
  • بافت (لغت نامه دهخدا): بافت. (مص مرخم، اِمص) ماضی بافتن. نسج: ثوب جیدالجیله، نیکوبافت و نیکوریسمان. جدلاء؛ زره محکم بافت. (منتهی الارب). || (ن مف مرخم) مخفف بافته. منسوج. بافته شده. باف. (ناظم الاطباء): ارمنی بافت. خوش بافت. دست بافت.
    - قالی بافت عراق یا کرمان، قالی که در کرمان یا عراق بافته شده باشد.
  • بافت (فارسی به عربی): حیاکه، قوام، لیف، نسیج
  • بافت‬ (فارسی به ترکی): doku
  • بافت (حل جدول): نسج
  • بافت (مترادف و متضاد زبان فارسی): بافتن، لیف، نسج، بافته، منسوج، سلول، یاخته، ساختار، بافتار
  • بافت (فرهنگ فارسی هوشیار): عضوی در بدن حیوان یا نبات که موظف به انجام دادن قسمتی از اعمال حیاتی موجود است
  • بافت (فارسی به آلمانی): Gewebe (n), Weben [verb]