خلاصه داستان قسمت ۶۶ سریال ترکی بهار + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۶ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز بهعنوان تهیهکننده این مجموعه شناخته میشود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روزهای فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش میشود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانهدار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی میشود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و میگوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۶۶ سریال ترکی بهار
گیلاس میره به اورژانس و حال دوروک و اوئور را میپرسه که مصموم شدن اونا میگن از مرگ برگشتیم و کاری میکنن که او عذاب وجدان میگیره و با گریه میره. بهار و خانواده اش تو خونه در حال آماده شدنن برای مراسم خواستگاری شب و همه استرس دارن. تیمور تو خونه رنگین داره آماده میشه و نمیتونه کروات ببنده که پارلا میره و واسش میبنده سپس نورا آماده شده و نظر تیمور را میپرسه که او میگه زیاده روی نکردی؟ نورا میگه داریم خواستگاریا! تیمور میگه آره ولی هرکی ندونه انگار داریم میریم واسه تو خواستگاری! سپس راه میوفتن و میرن سمت خونه افسون. آراز و خانواده اش هم از راه رسیدن سپس باهمدیگه به داخل میرن. همگی اول غذا میخورن و پذیرایی میشن سپس افسون از بهار و خانواده اش عذرخواهی میکنه به خاطر کارهایی که کرده و باعث ناراحتیشون شده بهار میگه منو شرمنده نکنین! سپس تصمیم میگیرن یه شروعی تازه داشته باشن و به خوشبختی بچه هاشون فکر کنن. تیمور میخواد خواستگاری کنه سرن را برای آراز که زینب خدمتکار خونه افسون میاد و میگه یه هدیه برای سرن خانم اومده روش نوشته از طرف زنگین و تیمور آنها جا میخورن. سرن بهم میریزه و با مادرش دعوا میکنه و میگه نمیزارم بهارو اذیت کنی! و میره تو تراس.
بهار میره آرمش کنه و افسون هم به اونجا میره و میگه که مجبور بودم آدرس اینجارو بدم بهم گفت میخواد یه هدیه واست بفرسته چیکار میکردم؟ و از بهار معذرت میخواد که سرن میگه باشه پس هدیه رو پس میدیم. سپس برمیگردن و مراسم ادامه پیدا میکنه افسون اجازه میگیره به جای حلقه های ساده ای که گرفتن از انگشتهایی که یادگار خانوادگیشون هست تو انگشتشون بندازن. آنها قبول میکنن و گل چیچک خانم بقیه ای که آماده کرده را بهش میده که سرن میگه خیلی خوشگله دستتون درد نکنه افسون هم تشکر میکنه اما وقتی بهار میخواد دستمال بندازه تو سطل آشغال که میبینه افسون بقچه را انداخته تو آشغالی که بهم میریزه اما چیزی نمیگه. فردای آن روز تو بیمارستان جم را دوباره میارن و به اورن میگن که تو بهزیستی دعوا کرده اورن دستشو پانسمان میکنه و میگه تا دستت کامل خوب نشده همینجا میمونی. هما رفته پیش پدرش و میگه درخواست حضانتو پس بگیره اما او میگه از من کاری برنمیاد رفته تو دادگاه خانواده! او بهم میریزه و گریه میکنه. هما و بهار میرن خونه که میبینن به خاطر بارندگی زیاد از سقف خونه مادرش آب چکه میکنه همان موقع برای دیدن وضعیت محل زندگی هما از دادگاه میرن…



