خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی حیاط + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی حیاط را برای طرفداران این سریال قرار داده ایم. ما را تا پایان این پست همراهی کنید. سریال ترکی حیاط (Avlu)، درامی جنایی و پرکشش از تلویزیون ترکیه، با هنرنمایی بازیگران مطرح، داستانی تیره و نفس گیر را به تصویر می کشد. این سریال، با محوریت شخصیت دنیز، زنی تحصیل کرده و قربانی خشونت خانگی که به اتهام قتل همسرش راهی زندان زنان می شود، روایتی از بقا، مقاومت و بازیابی هویت را در دل یک زندان مخوف به نمایش می گذارد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Demet Evgar, Ceren Moray, Nursel Köse, Çagdas Onur Öztürk, Ayça Damgaci, Kenan Ece, Çigdem Benli, Ümmü Putgül, Saniye Samra, Hüseyin Turunç, Berna Eker, Görkem Mertsöz, Deniz Can Aktas
قسمت ۵ سریال ترکی حیاط
اوزلم دستور میده که وکیل دنیز اومده میخواد ببینتش ببرینش بعدشم آزادش کنین مأمور بهش میگه واقعا؟ او تأیید میکنه. وکیل با دنیز حرف میزنه و میگه من میخوام کمکت کنم پس نباید چیزیو ازم مخفی کنی هرچی که باید بدونم بگو بهم او میگه چیزی نیست که ندونی! وکیل میگه دخترت اومده بود پیشم بهم گفت که اون به پدرش شلیک کرده بود نه تو حقیقت داره؟ دنیز جا خورده و نگران شده و با ترس به وکیل میگه که نه همچین چیزی نیست داره دروغ میگه وکیل بهش میگه حالا چه درست باشه چه نباشه باید جلوشو بگیریم که همچین چیزیو نگه چون هم خودشو تو دردسر میندازه هم تورو دنیز حسابی ترسیده و وقتی به زندان برمیگرده میره پیش آزرا میره و ازش موبایل میخواد و میگه باید سریعاً به دخترم زنگ بزنم او بهش میگه الان نمیشه بزار آبها از آسیاب بیفته دو سه روز که گذشت بعد. دنیز که نمیتونه تحمل کنه میره پیش قدرت و از اون میخواد قدرت قبول میکنه و بهش گوشی میده دنیز به اجم زنگ میزنه اما گوشیشو تو خونه جا گذاشته و هاکان برمیداره دنیز بهش میگه که مراقب اجم باشه چشم ازش برنداره نباید همچین اعترافی بکنه.
بعد از قطع تماس قدرت به دنیز میگه من بهت یه کمک کردم بعداً طلبمو پس میگیرم. مراد شوهر نهال با دیدن دنیز عصبی میشه و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ دنیز میگه آزادم کردن از انفرادی، مراد عصبی میشه که دنیز بهش میگه من کاری نکردم کار من نبوده مراد میگه اگه کار تو نبوده باید بگی که کار کی بوده و میخواد تو انفرادی ببرتش که مامورهای دیگه جلوشو میگیرن و ازش میخوان که به اعصاب خودشون مسلط باشه. مراد برمیگرده بیمارستان پیش نهال و منتظر میمونه تا حالش بهتر بشه. آزرا وقتی میفهمه که دنیز رفته از قدرت گوشی گرفته سرزنشش میکنه در آخر حال نهال بد میشه و از دنیا میره. دنیز با فهمیدن این قضیه تو زندان گریه میکنه و حسابی به هم ریخته و میگه که دیگه چه جوری میخوان قاتلشو پیدا کنن؟ به جاش منو مجازات میکنن….




