خلاصه داستان قسمت ۲۹۰ و ۲۹۱ سریال ترکی شربت زغال اخته + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد قسمت ۲۹۰ و ۲۹۱ سریال ترکی شربت زغال اخته می باشید. همراه ما باشید. سریال ترکی «شربت زغال آخته» (Kızılcık Şerbeti) محصول سال ۲۰۲۲ کشور ترکیه می باشد که به سفارش شبکه «شو تی وی» ساخته شده است. کارگردان این سریال را «هاکان کیرواوانچ» و نویسندگی اش را «ملیس جیولک» برعهده دارند. این سریال روزهای زوج ساعت ۲۳:۰۰ از شبکه جم سریز پخش می شود و یک ساعت بعد از شبکه جم سریز پلاس پخش می شود.

قسمت ۲۹۰ و ۲۹۱ سریال ترکی شربت زغال اخته
مصطفی رفته سر خاک مادرش و اونجا داره باهاش درد و دل میکنه که فاتح وقتی میره اونجا میبینه مصطفی اونجاست آرومش میکنه و بهش میگه که چرا بدون خبر اومدی اینجا به هیچکیم نگفتی، نگران شده بودیم! بعد از کمی صحبت کردن به طرف خانه میرن. عبدالله خان رفته دنبال شعله خونه سولماز سپس بعد از تحویل گرفتن شعله برمیگردن به خونه. همگی سر میز شام هستند که بعد از خوردن شام عامر به همراه مته خان به اونجا میرن. بعد از چند دقیقه حرف از هتل میشه که کسی بالا سرش نیست مصطفی میخنده و بهشون میگه چقدر زود همه چیزو فراموش کردین هنوز هیچی نشده برگشتین به بحثهای کاری خودتون. مصطفی میخواد بره اتاقش که با شنیدن شعر خوندن مری برای شعله میره پیشش و با اون کمی صحبت میکنه آنها با هم میخندن.
نیلای با شنیدن صداشون میره پیششون و مصطفی را سرزنش میکنه که تو همین الان جلوی همه پایین منو سرزنش کردی که بیای بالا با مری بگو بخند کنی؟ مصطفی عصبی میشه و او که به خاطر مرگ مادرش حسابی عوض شده به نیلای میگه بهتره بری خونه مادرت نیلای با گریه میره بچهشو برمیداره و میره سمت خونه مادرش. دوعا وقتی به مصطفی میگه بره دنبال زنش مصطفی میگه ول کن دوعا حتی بهتره تو هم بری خونه مادرت و به اتاقش میره. دوعا با بغض به اتاق میره که فاتح ازش میخواد به دل نگیره چون حال برادرش اصلاً خوب نیست و خودشم بیشتر از هر کسی به او احتیاج داره و میخواد تنهاش نذاره دوعا قبول میکنه. فردای آن روز سر میز صبحانه عبدالله خان وقتی به مصطفی میگه با زنت حرف زدی یا نه او بهش میگه نه بزار چند روزی اونجا باشه شاید تجدید نظر کرد تو رفتارش! عبدالله خان خودش میره به خونه سرتاب. نیلای وقتی درو باز میکنه با دیدن عبدالله خان جا میخوره.
عبداله خان با نیلای صحبت میکنه و بهش میگه از مصطفی به دل نگیر اون الان از همه بیشتر ضربه خورده و بعد از کمی حرف زدن بهش میگه که پاشو قبل از شرکت برسونمت خونه کنار شوهرت باش او قبول میکنه. آذرخش برنامه شو با بریل ضبط میکنه. عامر به یوسف میگه که خبری نشد از اوزان؟ او میگه نه هنوز ردی ازش نیست عامر میگه باشه ادامه بدین به گشتن. سپس به مری زنگ میزنه و به دروغ میگه اوزانو پیدا کردم و پولتو پس گرفتم او حسابی خوشحال میشه و ازش تشکر میکنه. عامر میگه کاری نکردم مسببش من شده بودم خواستم کمکت کنم سپس ازش میخواد واسش اطلاعات حسابشو بفرسته تا پولو حواله کنه. وقتی او میره پیش آذرخش قضیه را بهش میگه که آذرخش میفهمه پولو داره از خودش میده به مری وقتی ازش میپرسه چرا این کارو کرده بهش میگه بالاخره مری خیلی روحیشو باخته بود احتیاج داشت یکم حالش خوب بشه آذرخش ازش تشکر میکنه. فاطمه هتل رفته تا یه سرکشی انجام بده اونجا دافنه بهش یک سری مجسمه فرشته میده برای خودش، دوعا، نورسما، عبدالله خان و مصطفی، فاتح قبول میکنه.
شب فاتح و دوعا رفتن به خونه کایهان و لمان و سر میز شام هستند که مته خان با دافنه به اونجا میرن که دافنه بهشون میگه من اصلاً نمیدونستم قراره مزاحم شما بشم قرار بود بریم یه جا شام بخوریم لمان بهش خوش آمد میگه و تعارفش میکنه و همگی سر میز شام میشینن. اونجا دوعا از اینکه فاتح را دافنه میشناسه و باهاش خیلی خودمونی صحبت میکنه حرص میخوره و تو مسیر برگشت به خونه باهاش دعوا میکنه. فاتح میگه فقط میخواست بهمون هدیه بده فقطم من نه واسه همه فرستاده اصلاً اگه ناراحتی همه رو میندازم دور دوعا میگه معلومه که باید بندازی! وقتی به خونه میرسند عامر هم به اونجا رفته تا بهشون سر بزنه مصطفی بهش حمله عصبی دست میده و میره پیش مری اونجا باهاش کمی حرف میزنه و در آخر اونو میبوسه مری جا خورده و عبدالله خان باهاشون دعوا میکنه اونجا مصطفی باهاش شروع میکنه دعوا کردن و خودشو به در و دیوار زدن و فریاد میزنه و فقط مادرشو صدا میزنه. همگی حسابی ترسیدن و به اورژانس زنگ میزنند. با اومدن مامورها مصطفی را به بیمارستان روانی منتقل میکنن و دکتر بهشون میگه باید اینجا بستری بشه برگشتن به حالت اول یه کمی سخته….



