خلاصه داستان قسمت ۲۶۷ و ۲۶۸ سریال ترکی قضاوت + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۶۷ و ۲۶۸ سریال ترکی قضاوت هستید پس تا آخر این پست همراه ما باشید. قضاوت یک مجموعه تلویزیونی ترکی محصول شرکت آی یاپیم به کارگردانی علی بیلگین، نوشته سما ارگنکون و به تهیه کنندگی کرم چاتای است. اولین قسمت آن در ژانر درام جنایی در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۱ پخش و با استقبال بسیار بینندگان مواجه شد. این سریال روزهای زوج ساعت ۲۰ از شبکه جم تیوی و یه ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. فصل سوم آن نیز از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ پخش شد و این سریال در ۹۵ قسمت به پایان رسید.

قسمت ۲۶۷ و ۲۶۸ سریال ترکی قضاوت
پرستاری که از تو بیمارستان توچه را زیر نظر داشت متوجه شده که پلیسها چیزهایی فهمیدند. او از بیمارستان بیرون میزنه و فرار میکنه سپس به اون دوستش که گیر ارن افتاده پیام صوتی میده که فکر کنم چیزهایی بو بردن بدبخت شدیم. ارن ازش میخواد تا رمز گوشیشو باز کنه و با شنیدن این پیام عصبانیتش بیشتر میشه. یکتا با رفعت صحبت میکنه و بهش میگه که انگار من باعث جدایی مادر و پدر دادستان اجلال شدم اونم زیردست ناپدریش بزرگ شده و اونجا سختی زیاد کشیده و مقصر اون اتفاقاتو من میدونه واسه همینه با من مشکل داره. اگه بتونم کمکی کنم بهش تا دست از سر من برداره خیلی خوب میشه رفعت میگه خب ناپدریشو گیر بندازیم اما یکتا میگه تحقیق کردم خیلی وقته مرده. از طرفی رئیس کلانتری میره پیش دادستان اجلال و بهش میگه که من فهمیدم دادستان افه داره پنهانی تحقیق میکنه و یه کارایی انجام میده اجلال ازش میپرسه از چه نظر؟ چرا اینو میگی؟ اون میگه چهره نگاری کرده دو نفرو و درباره یه آدرس اطلاعات کسب کرده دادستان اجلال بهش میگه من اینارو پیگیری میکنم ولی از اونجایی که جایگاه دادستان افه از شما بالاتره اگه اشتباه کرده باشین براتون خیلی بد میشه! رئیس کلانتری میگه به خاطر همینه که سپردم به شما و میره.
ایلگاز به خاطر کارهایی اخیراً فهمیده یکتا انجام داده باهاش نمیخواد روبرو بشه و با جیلین صحبث میکنه که چرا سپرده او بره دنبال بچهها جیلین بهش میگه جدا از بحث کاری یکتا دوست قدیمی منه با بچهها خیلی خوب ارتباط میگیره. وقتی میبینن بحثشون به نتیجه نمیرسه جیلین میگه من الان میرم و یکتارو راهی میکنم بره ایلگاز میگه این خوبه منم تا اون موقع میرم یه سر به دفنه میزنم. جیلین وقتی به خونه میره میبینه الیف و مرجان به کمک یکتا با همدیگه کیک درست کردن یکتا لیموناد هم درست کرده که سورپرایز میشه و با همدیگه میشینن میخورن. وقتی یکتا میخواد بره بچهها ناراحت میشن و ازش میخوان تا فردا هم او بیاد دنبالشون یکتا میگه بذارین چند وقت بگذره هم شما یکم دلتون واسم تنگ بشه هم من دلم تنگ بشه و فکر کنم چه سورپرایز دیگهای واستون آماده کنم بچهها قبول میکنن.
آیلین که پلاک ماشین دختری که قبلاً عثمان باهاش به او خیانت کرده بودو برداشته و میره پیش پارلا و به دروغ میگه صاحب این ماشین اومد جنسی از مغازه خرید ولی کارتشو جا گذاشته ولی بهش نرسیدم که بدم بهش شماره پلاکش این بود میتونی یه ردی ازش برام پیدا کنی تا برم کارتشو بهش بدم؟ پارلا قبول میکنه. ماموران کلانتری ماشینی پیدا میکنند که سوخته و آتیش گرفته و بعد از تحقیق متوجه میشن که یه نفر هم توش بوده. ارن گوشی کسی که گروگان گرفته بود و برداشته و به جای او با همدست های دیگه اش صحبت میکنه. پدربزرگ مردان که دو نفر از آدمایی که اون بلا رو سر توچه آوردن پیدا کرده. آنها وقتی میخواستند از مملکت خارج بشن با پدربزرگ مردان روبرو میشن که خودشو محمود جا زده که قراره اونا رو از مرز خارج کنه. وقتی آنها سر قرار با محمود میرن محمود به بهانه چای نبات آوردن از اتاق بیرون میره و ازشون میخواد تو کانکس منتظر باشن….



