خلاصه داستان قسمت ۲۶۵ و ۲۶۶ سریال ترکی قضاوت + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۶۵ و ۲۶۶ سریال ترکی قضاوت هستید پس تا آخر این پست همراه ما باشید. قضاوت یک مجموعه تلویزیونی ترکی محصول شرکت آی یاپیم به کارگردانی علی بیلگین، نوشته سما ارگنکون و به تهیه کنندگی کرم چاتای است. اولین قسمت آن در ژانر درام جنایی در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۱ پخش و با استقبال بسیار بینندگان مواجه شد. این سریال روزهای زوج ساعت ۲۰ از شبکه جم تیوی و یه ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. فصل سوم آن نیز از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ پخش شد و این سریال در ۹۵ قسمت به پایان رسید.

قسمت ۲۶۵ و ۲۶۶ سریال ترکی قضاوت
جیلین رفته به محل جنایت و با دیدن اون اتاق حسابی به هم میریزه و گریه میکنه او به ایلگاز میگه سریعا باید اون عوضیارو دستگیر کنیم تا به سزای اعمالشون برسن. ایلگاز بهش میگه که یه نفر اومده بوده اینجا و قفل درو شکسته اومده فیلم دوربین مخفی که اینجا بوده رو برداشته برده. جیلین میگه یعنی فیلمم گرفتن؟ ایلگاز میگه اینجور جاها اکثراً دوربین کار میزارن جیلین بیشتر به هم میریزه. چینار از تو زندان خبر توچه را میبینه و به هم میریزه. او سریعا به پارلا زنگ میزنه و میپرسه که حقیقت داره؟ حال توچه چطوره؟ پارلا بهش قضیه را میگه که تو چه وضعیتیه چینار عصبی میشه و حالش حسابی بد میشه و شروع میکنه به گریه کردن و میگه هر اتفاقی افتاد هر خبری شد بهم بگو من منتظرم!
توچه به هوش میاد که ارن پدرش میره اتاقش و سر او را نوازش میکنه و میگه من کنارتم نگران هیچی نباش توچه با اینکه چشماش بسته است بهش میگه هیچی یادم نمیاد چی شده؟ او ازش میخواد تا به خودش فشار نیاره و استراحت کنه. جیلین و ایلگاز به محض اینکه میفهمن توچه به هوش اومده سریعاً به بیمارستان میرن. خبر به هوش اومدن توچه از چیلین به بقیه میرسه که همه خدا را شکر میکنند. آیلین تو گالری که کار میکنه همان زنیو میبینه که قبلا عثمان با او بهش خیانت کرده بود و از ظاهر شیک او جا خورده که چجوری یهو انقدر پولدار شده!
یکی از اون چهار نفر که پرستار بود و توچه را زیر نظر داشت میره تو اتاق توچه. اونجا با توچه شروع میکنه به صحبت کردن که او به محض شنیدن صداش اونو میشناسه و یاد همون شب میافته که وقتی به هوش اومده بود اسلحه به سمتشون گرفته بوده و میخواسته از خودش دفاع کنه که متوجه شده اسلحهاش خالیه و چهرههای آنها را به صورت محو به یاد میاره. اون پرستار میترسه و از اتاق سریعاً بیرون میره او زنگ میزنه به بقیه و بهشون میگه خدا لعنتتون کنه با شنیدن صدام منو به یاد آورد بدبخت شدیم! جیلین و یکتا آرزو دختری که توچه روز جنایت از او دفاع کرده بود و نجاتش داده بود را پیدا کردن. آرزو شروع میکنه به تعریف کردن اون روز و قضیه رو بهشون میگه آنها ازش میخوان تا همراهشون بیاد و برای دادستان و بقیه اینو تعریف کنه و چهره اون چهار نفر را هم بهشون بگه اما آرزو میگه من نمیتونم آبجی بفهمه منو میکشه! حتی خبر نداره که اینارو هم اومدم بهتون گفتم!
او تو مسیر از دست جیلین و یکتا فرار میکنه و میره. جیلین به دادستانی میره پیش ایلگاز و قضیه را برای او هم تعریف میکنه و میگه اون عوضیا چهار نفر بودن داشتیم میآوردیمش اینجا که قضیه رو به شماها هم بگه و چهره اون چهار عوضی رو بده اما گذاشت و رفت میترسید از اینکه بیاد اینجا! بعد از چند دقیقه یکی از مامورها میاد با یه عکس که انگار یه نفر کشته شده تو مسیر همون ساختمون سپس عکسو نشون میده که جیلین با دیدنش حسابی به هم میریزه و میگه این همون دختره ست! کشتنش که چیزی نگه. ارن یکی از اون چهار نفر را پیدا کرده با زدن ضربه تو سرش میبرتش به یک ساختمان متروکه. اونجا حسابی کتکش میزنه و بهش میگه که همدستاتو بگو کجان؟ اسماشونو بگو، و به قصد کشت میزنتش که اون مرد اسماشونو بهش میگه. یکتا فهمیده که دادستان اجلال چرا انقدر باهاش مشکل داره تو یکی از پروندههای قدیمی وقتی او کوچک بود باعث شده بود مادر و پدرش از هم طلاق بگیرند. یکتا میره سراغ دادستان اجلال و بهش میگه که قضیه رو فهمیدم این همه سال گذشته ولی تو هنوز با من مشکل داری؟ من فقط کارمو انجام دادم بعد از کمی صحبت کردن از اونجا میره….



