خلاصه داستان قسمت ۲۱ و ۲۲ سریال ترکی حیاط + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۱ و ۲۲ سریال ترکی حیاط را برای طرفداران این سریال قرار داده ایم. ما را تا پایان این پست همراهی کنید. سریال ترکی حیاط (Avlu)، درامی جنایی و پرکشش از تلویزیون ترکیه، با هنرنمایی بازیگران مطرح، داستانی تیره و نفس گیر را به تصویر می کشد. این سریال، با محوریت شخصیت دنیز، زنی تحصیل کرده و قربانی خشونت خانگی که به اتهام قتل همسرش راهی زندان زنان می شود، روایتی از بقا، مقاومت و بازیابی هویت را در دل یک زندان مخوف به نمایش می گذارد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Demet Evgar, Ceren Moray, Nursel Köse, Çagdas Onur Öztürk, Ayça Damgaci, Kenan Ece, Çigdem Benli, Ümmü Putgül, Saniye Samra, Hüseyin Turunç, Berna Eker, Görkem Mertsöz, Deniz Can Aktas
قسمت ۲۱ و ۲۲ سریال ترکی حیاط
اجم تو یه فرصت مناسب موفق میشه از خونه آلپ فرار کنه او خودشو به جاده جنگلی میرسونه که چند تا ماشین رد میشن اما سوارش نمیکنند. اجم از دور ماشین آلپ را میبینه که حسابی میترسه و ماشینی که از اونجا رد میشه را جلوشو میگیره اون مرد اجم را سوار میکنه و بهش میگه یه دختر هم سن و سال خودت دارم به خاطر همین بهت کمک کردم ولی این مرد داره دنبالمون میاد! چیکار کنیم؟ اجم میگه منو برسونین به یه ایستگاه تاکسی تا سوار تاکسی بشم. آلپ دنبال اجم راه میافته و جلوی در خونه شون جلوی اجم رو میگیره تا به داخل نره و دعواش میکنه که چرا گذاشت رفت یعنی کافیه که پشتمو بکنم بهت سریع فرار میکنی میری؟! و باهاش بحث و دعوا میکنه. او میخواد به زور سوار ماشینش کنه که همون موقع ماشین پلیس به اونجا میاد و اجم را صدا میزنه.
آلپ به اجم میگه اگه یه کلمه بهش چیزی بگی من میدونم با تو! مامورهای پلیس به اجم میگن با ما باید بیاین کلانتری. وقتی اونجا میره بازپرس اجم را تحت فشار میذاره و بهش میگه که بگو کی شلیک کرد اول پدرش یا مادرش؟ اجم دیگه نمیتونه تحمل کنه و همه چیزو اعتراف میکنه که او به پدرش شلیک کرده بود و مادرش برای نجات او خودشو انداخته تو زندان. به خاطر اعتراف اجم کارهای او را میکنند تا به زندان منتقل بشه. اجم بعد از اعتراف کردن به زندان میخوان منتقلش کنن که دنیز وقتی میفهمه گریه میکنه و بهم میریزه و میگه نباید این اتفاق میوفتاد! مراد بهش میگه کاراشو کردن انگار میارمش تو همین بند پیش خودت دنیز گریه میکنه و خداروشکر میکنه که با کلافگی میگه ببین برای چی دارم خدارو شکر میکنم! و گریه میکنه. همراه با اجم یه دختر دیگه هم وارد بند میشه که او وقتی آزرا را میبینه بهش میگه من طرفدار پرپا قرصتم.
اجم به بند دنیز میره که او با دیدن دخترش با عصبانیت میره سمتش اما وقتی گریههای دخترشو میبینه به هم میریزه و اونو در آغوش میگیره سپس وسایلشو از مامور زندان میگیره و میگه خودم میبرمش اتاقش و اجم را با خودش میبره به اتاق خودش و سرزنشش میکنه که مگه من نگفتم بهت همچین کاری نکن؟ او گریه میکنه و میگه اون بازپرس خیلی منو تحت فشار گذاشت عکسهارو گذاشت جلوم و ازم خواست که بهش بگم که کی شلیک کرده! مادرم یا پدرم؟ منم دیگه کلافه شده بودم از این پنهون کاری گفتم کار من بوده. دنیز بغلش و آرومش میکنه و میگه که همه چیز درست میشه. موقع خوردن شام میشه که وقتی میرن به سالن غذاخوری قدرت به یکی از آدماش میگه بره خودشو از قصد بزنه به اجم تا ظرف غذاش بریزه. دنیز عصبانی میشه و چند بار ظرف غذاشو روی میز میکوبه سپس صندلی برمیداره و وسط سالن روی صندلی میره و به همه میگه این دختر دختر منه نبینم کسی نزدیکش بشه و واسش مشکل درست کنه چون طرف حسابش منم! قدرت بهش میگه دختر تو دختر ما هم هست مراقبشیم، اتفاقی نمیافته! دنیز بهش میگه بیشتر از همه با تو بودم از دختر من فاصله میگیری دختر من هیچیه تو نیست!
سپس میره دست دخترشو میگیره و با خودش میبره سر میز و میگه بیا غذامونو با هم بخوریم. شب موقع خواب اجم میگه میتونم امشب پیش تو بخوابم؟ دنیز میگه امشب؟ تا وقتی که اینجا هستی پیش خودمی جدا نمیشی سپس درباره پدرش باهاش حرف بزنه که چرا باهاش به مشکل خورده او صحنه پدرش با یه زن دیگه را به یاد میاره اما بهش چیزی نمیگه و الکلی بودنشو بهونه میکنه. فردای آن روز میان دنبال دنیز و اجم و بهشون میگن که وکیلتون اومده میخواد باهاتون حرف بزنه وکیل بهشون میگه باید تو دادگاه به قاضی اعتراف کنی که برای اینکه مادرتو نجات بدی اون حرفارو زدی و اعتراف کردی و همش دروغ بوده! نباید زیر بار این حرفا بری! همشو انگار میکنی از اونجایی که هاکان اعتراف کرده مادرت کاری نکرده و مقصر خودش بوده حکم آزادیتون گرفته میشه من هر کاری که بتونم واستون میکنم. وقتی اجم به سالن برمیگرده میخواد بره سرویس بهداشتی که میبینه آب قطعه دودو اونو میبره به سرویس بهداشتی مشترک بین بندها و تو مسیر بهش میگه هیچ وقت نباید تنهایی به اینجا بیای هر سری من اومدم یه بلایی سرم اومده همیشه با یکی برو! قدرت با نقشه دودو را از اونجا بیرون میکشه و خودش میره پیش اجم….




