خلاصه داستان قسمت ۱۲۱ سریال ترکی بهار + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۱ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز بهعنوان تهیهکننده این مجموعه شناخته میشود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روزهای فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش میشود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانهدار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی میشود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و میگوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۲۱ سریال ترکی بهار
بهار روز به روز حالش بهتر شده و دیگه میتونه به راحتی راه بره. برای بهار کمیته انضباطی تشکیل دادند و اول از رنگین درباره کاری که بهار کرد میپرسند رنگین بهشون میگه من خودم از پشت شیشه حواسم بود و بهار بهترین تصمیمو گرفت و کارشم به خوبی انجام داد من اونجا بودم و هیچ قصور پزشکی رخ نداد بعد از کمی صحبت کردن تانر به اعضای کمیته انضباطی میگه ایشون بدون اجازه ولی اون خانم سرخود رفته این عملو انجام داده! افسون خانم به اونجا میره و بهشون میگه من به عنوان مادر اون دختر اجازه دادم و ازم اجازه گرفتن سرن و تیمور لبخند میزنند اما تانر میخنده و میگه خود آراز که همسر سرن خانم هست کتبی نوشته بود که کسی از ما اجازه نگرفته بوده! افسون خانم میگه ولی از من اجازه گرفته بودن و منم با کمال میل اجازه دادم چون خواسته دخترمو میدونستم چیه. سپس اعضای کمیته ازشون میخوان تا اتاقو خالی کنند تا تصمیم بگیرن. بعد از چند دقیقه خبر میدن که بیاین تو میخوان تصمیمشونو علنی کنن سپس خبر تبرئه شدن بهارو بهشون میدن که اونا حسابی خوشحال میشن. اورن به بهار میگه حالا برو خونه استراحت کن ولی گوشیتو خاموش نکن! اون قبول میکنه. بهار میره پیش افسون و ازش میخواد تشکر کنه که افسون میگه لازم نیست، این کارو به خاطر خودم کردم بهار میگه چطور؟ افسون میگه چون اگه بیکار میشدین میخواستین ۲۴ ساعته پیش دخترم و بچههاش باشین دوباره میشدین سوگلیش سپس بعد از حرف زدن از آنجا میره که بهار خندهاش میگیره.
تانر میره به اتاق رنگین تا ازش بپرسه که چرا همچین کاری کرده رنگین میگه من بهتون گفته بودم مشکلم با تیمور نه بهار! نمیتونستم الکی زندگی و آیندهشو نابود کنم. بچهها را مرخص کردند و به همراه تیمور و بهار به سمت خونه راهی میشن. وقتی میرسن خونه دنبال اسم برای بچهها میگردن و اسمهای مرت و لیلا انتخاب میشه برای بچهها. نورا از اینکه اسم دختر لیلا شده به هم ریخته و میره آشپزخونه گریه میکنه که گل چچک میره پیشش نورا بهش میگه این خونه و خاطراتش، بچهها همش مال من بودن تا اینکه لیلا اومد همه رو ازم گرفت! با اینکه اون مرده ولی من خاک شدم و فراموش شدم الانم که اسمشو گذاشتم رو بچه تا یادش زنده بمونه. گل چچک باهاش حرف میزنه تا آروم بشه. همگی سرگرمن با بچههای آراز و سرن لیلا دختر آرومیه و اصلاً گریه نمیکنه اما مرت مدام گریه میکنه و آراز با سرن نمیدونن باید چیکار کنن بهار به خاطر شیفت لباسشو عوض میکنه تا به بیمارستان بره آنها سعی میکنند جلوشو بگیرن و ازش میخوان که اونجا بمونه چون بلد نیستند با بچهها چیکار کنن، بهار میگه نگران نباش عزیز آراز مامان گل چچک، نورا خانم و افسون خانم هستند احتیاج به نگرانی نیست همه چیز مرتبه. او به بیمارستان میره که میبینه اونجا واسش سورپرایز در نظر گرفتن و بهار حسابی خوشحال میشه و ازشون تشکر میکنه….



