خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی بهار + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۸ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز به‌عنوان تهیه‌کننده این مجموعه شناخته می‌شود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روز‌های فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش می‌شود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانه‌دار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی می‌شود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و می‌گوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۱۸ سریال ترکی بهار

قسمت ۱۱۸ سریال ترکی بهار

گل چیچک از وضعیتی که برای بهار پیش اومده به هم ریخته و چون خبری ازش نداره سردرد گرفته و حسابی استرس داره. در خانه‌اش به صدا در میاد که او فکر می‌کنه بهاره و با عجله میره درو باز می‌کنه که می‌بینه دکتر رهاست آنها جا می‌خورن که دکتر بهشون میگه بهم گفتن که احتمال داره شما حالتون بد باشه اومدم فشارتونو بگیرم‌. دکتر تولگا که حدس زده کار رنگین و برادرش تونا بوده میره اتاق رنگین و باهاش در این باره صحبت می‌کنه رنگین میگه درسته من با تیمور مشکل دارم ولی نه با بهار! با تیمور هم حرف زدم ولی باور نکرد تولگا باهاش صحبت می‌کنه و در آخر میگه که برادر من عاشق شطرنجه از مردم استفاده می‌کنه به عنوان مهره‌هاش تا بازیو ببره مراقب خودتون باشین رنگین با شنیدن این حرف و شک او نسبت به خودش اضطراب و استرس گرفته که تولگا اینو می‌فهمه و بهش دستمال کاغذی میده و میگه عرق کردین و از اونجا میره.

بهار تو اتاقش در هتل دراز کشیده و تمام مدت به حرف‌های آراز فکر می‌کنه و حس خیلی بدی نسبت به خودش گرفته صاحب هتل که زنی مهربون هست سوپ درست کرده و برای او هم می‌بره بهار میگه که اصلاً رو مود غذا خوردن نیستم حالم خوب نیست، اما او بهش میگه بزار همین جا باشه هر وقت دلت خواست بخور از قدیم گفتن بوی سوپ هم مریضو شفا میده‌. سپس بهش میگی که دخترم از طرفدارهای پروپا قرص شما هستش صفحه مجازیتونو بهم نشون داد سپس باهاش کمی صحبت می‌کنه که حال روحی بهار کمی بهتر میشه. اون زن وقتی برمی‌گرده پیش دخترش یک دفعه دخترش که حامله‌ست دردش می‌گیره مادرش میره سراغ بهار و ازش کمک می‌خواد او که اعتماد به نفسشو از دست داده و می‌ترسه صبر کنین تا آمبولانس بیاد اما وقتی داد کشیدن جمره را می‌شنوه سراغش میره و بعد از معاینه، بچه را به دنیا میاره. آنها حسابی ازش تشکر می‌کنند و جمره میگه اسمشو فهمیدیم چی بزاریم بهار. ارن هرچی به بهار زنگ می‌زنه می‌بینه گوشیش خاموشه بهار با یادآوری حرف‌های لیلا و مادر جمره حس خوب گرفته و در حال برگشت به خونه هستش که تو مسیر تصادف می‌کنه….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بهار + عکس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا