خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی بهار + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز بهعنوان تهیهکننده این مجموعه شناخته میشود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روزهای فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش میشود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانهدار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی میشود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و میگوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۱۶ سریال ترکی بهار
رنگین به اتاق تیمور میره تا باهاش صحبت کنه او به تیمور میگه که من میدونم تو از پس تنهایی زندگی کردن بر نمیای نمیتونی اصلاً. تیمور بهش میگه واقعاً؟ اینو از کجا در میاری میگی؟ رنگین میگه از اونجایی که وقتی بهار نبود پیش من بودی و وقتی من نبودم برگشتی پیش بهار حالا هم که بهارو از دست دادی و هیچ راهی نمیبینی که برگردی پیشش پارلارو داری با خودت میبری. تیمور بهش میگه شایدم به خاطر اینه که میخوام با دخترم تنها زندگی کنم و از همتون خسته شدم آنها بعد از کمی بحث کردن رنگین از اونجا میره. تو اتاق عمل اورن به عزیز آراز میگه که خوب الان جلوی خونریزیو گرفتیم یکم زمان داریم تا نجات دادن بیمار حالا ازت میخوام یه سوال بپرسم منتظر میمونی تا بستگانش بیان و ازش اجازه بگیری که چیکار کنی یا اینکه به غریزه خودت اکتفا میکنیم و جون بیمارو نجات میدی؟ بهار به اورن میگه الان وقتش نیست! اما اورن بهش میگه بهار الان اینجا کلاس درسه و منم استاد عزیز آرازم میخوام به این سوال من جواب بده. عزیز بهش میگه خب جون بیمارو نجات میدیم و ریسک نمیکنیم که بخوایم منتظر باشیم تا بستگانش بیان.
اورن بهش میگه خوب بهار هم تو همچین وضعیتی گیر کرده بود با این تفاوت که تایم خیلی کمتری داشت برای تصمیم گرفتن هرچند آخرشم درستترین تصمیمو گرفت و هم جون سرن هم جون بچهها رو نجات داد سپس شروع میکنند به ادامه عمل و از اتاق عمل بیرون میان. یکی از پرستارها به بهار خبر میده که براش پرونده درست کردن او به هم میریزه و میره از رنگین میپرسه که او ازش شکایت کرده و گزارش داده؟ رنگین میگه نه کار من نبوده و از اونجا میره پیش افسون و ازش میپرسه که کار اون بوده یا نه؟ اما افسون میگه نه من همچین کاری نکردم کار من نبوده، بهار تو فکر میره و نمیدونه کار کی بوده. تمام کادر درمان تو اتاق جلسه جمع شدن تا با رئیس جدید بیمارستان آشنا بشن وقتی در باز میشه میبینن رئیس بیمارستان همون زنی هستش که تو اورژانس سعی میکرد به اوئور نزدیک بشه تا امتحانش کنه. بعد از کمی صحبت کردن او با همه، بهار از حرفا متوجه میشه و این برداشتو میکنه که عزیز آراز پسرش ازش شکایت کرده او شوکه میشه و از اتاق جلسه بیرون میاد اورن میره دنبالش تا آرومش کنه. از طرفی سرن با آراز دعوا میکنه که آراز میگه کار من نبوده من همچین کاری نکردم و! میره دنبال مادرش….



