خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی بهار + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز بهعنوان تهیهکننده این مجموعه شناخته میشود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روزهای فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش میشود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانهدار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی میشود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و میگوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۱۲ سریال ترکی بهار
همه از وضعیت سرن استرس گرفتن و دست و پاشونو گم کردن بهار میگه الان خیلی زوده چرا کیسه آبش پاره شده و سریعاً به آمبولانس زنگ میزنند و با اومدنش سرن را به بیمارستان منتقل میکنند. گل چیچک به همراه هما و پارلا تو خونه موندن و هما حسابی استرس داره و گریه میکنه و میگه اگه اتفاقی برای بچهها بیفته چی؟ آنها همدیگر را دلداری میدن. پارلا به مادرش زنگ میزنه تا بهش خبر بده که سریعاً به بیمارستان بره که او جواب نمیده چون گوشیشو سایلنت کرده و اصلاً متوجه زنگهای آنها نمیشه. بهار کارهای لازمو تو مسیر بیمارستان انجام میده وقتی میرسن اونجا به بقیه میسپارن تا به دکتر زنان زایمان خبر بدن که به اونجا بیاد از طرفی به دکتر شیفت هم بگن بیاد برای معاینه. انهه میفهمن که تمام متخصصین زنان رفتن برای کنگره پزشکی و دکتر شیفت هم هنوز نیومده و تو ترافیک مونده. آنها کلافه میشن و عزیز آراز به مادرش میگه اینم شانس ماست همین الان نباید هیچ دکتری تو بیمارستان باشه! تمام متخصص زنان زایمان هم رفتن به کنگره! بهار ازش میخواد خودشو کنترل کنه و بهش قول میده که اتفاقی نمیافته.
آنها به دکتر شیفت زنگ میزنن و بهار بهش میگه که چه کارهایی را انجام داده او میگه خوبه میخواستم بیام همین کارارو بکنم نگران نباشین با هم از پسش بر میایپ. بعد از قطع تماس بهار به عزیز آراز میگه دیدی؟ حالا خیالت راحت شد؟ دیگه لازم نیست نگران باشی اما عزیز آراز تا دکتر بالا سرش نیاد خیالش راحت نمیشه به خاطر همین مدام به رنگین زنگ میزنه. رنگین با دیدن تماس از دست رفته به عزیز زنگ میزنه و میپرسه چی شده؟ او بهش ماجرارو میگه و رنگین ازش میخواد که نگران نباشه الان خودشو میرسونه. هما تو فضای مجازی میبینه افسون پستی معنادار برای بهار گذاشته پارلا عصبی میشه و به هم میریزه و ماجرای سرن را میگه که مسببش او بوده افسون با دیدن اون پیام استرس میگیره و سریعاً به سمت بیمارستان میره. وقتی میرسه آنها اجازه نمیدن که بره پیش سرن و بهش میگن که الان هر تنشی برای سرن خطرناکه پس بهتره از اینجا برین! تیمور و بهار میرن پیش لیلا و ازش معذرت خواهی میکنن و میگن که ما نمیخواستیم ازت مخفی کنیم فقط داشتیم ازت محافظت میکردیم. لیلا وقتی با تیمور تنهاست بهش میگه قبل از عمل میخوام باهات حرف بزنم نمیدونم وضعیتم بعد از عمل چی میشه باید حرفامو بشنوی!…



