مترادف و متضاد میل

میل

میل

  • آرزو، آهنگ، اشتیاق، التفات، انحراف، تلنگ، تمایل، توجه، حب، خواست، کام، خواست، خواهش، داعیه، رغبت، شهوت، علاقه، عنایت، قصد، گرایش، محبت، مشیت، نیت، هوس، هوی،

    (متضاد) بیزاری، نفرت

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی میل در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • میل (فرهنگ معین): سیخ فلزی، یکی از ادوات ورزش باستانی که از چوب ساخته می شود. [خوانش: [ع.] (اِ.)]
  • میل‌ (فارسی به انگلیسی): Accord, Bar, Disposition, Fancy, Impulse, Leaning, M, Mil, Mile, Mill, Pleasure, Proclivity, Readiness, Relish, Rod, Slope, Stomach, Tendency, Will, Willingness, Wish
  • میل (لغت نامه دهخدا): میل. [م َ ی َ] (ع مص) کج گردیدن در خلقت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
  • میل (فارسی به عربی): بهجه، حانه، خیال، دعامه، دور، رغبه، س، طعم، قائمه، معده، مقعد، میل
  • میل (عربی به فارسی): اصطلا حات مخصوص یک صنف یا دسته , زبان دزدها وکولی ها , طرزصحبت , زبان ویژه , مناجات , گوشه دار , وارونه کردن , ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن , باناله سخن گفتن , بالهجه مخصوصی صحبت کردن , خبرچینی کردن , اواز خواندن , مناجات کردن , شیب , خیز , سطح شیب دار , در خور راه رفتن , شیب دار , سالک , افت حرارت , مدرج , متحرک , نهاد , ...ادامه مطلب...
  • میل (فرهنگ عمید): خواست، تمایل، رغبت،
    اشتها،
    [قدیمی] محبت،
    [قدیمی] خمیدن، برگردیدن، یک‌سو شدن،
    [قدیمی] انحراف،
  • میل‬ (فارسی به ترکی): meyil
  • میل (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): دستیابی، خواسته، کشش
  • میل (حل جدول): اشتیاق
  • میل (گویش مازندرانی): وسیله ی سرمه کشی، پاره سیمی که با آن بافتنی بافند، میل –...
  • میل (فرهنگ فارسی هوشیار): آلت فلزی باریک و بلند بشکل لوله، آلت ورزشی رغبت کردن، برگردیدن
  • میل (فرهنگ فارسی آزاد): مِیل، میله جراحی، هر یک از ستون ها یا تیرهائی که برای تعیین مسافت در کنار جاده قرار می دهند، در قدیم حداکثر مسافتی که چشم میدهد، مسافتی برابر 1609 متر، میل دریائی: 1852 متر، (جمع: اَمیال، مُیُول، اَمیُل)،
  • میل (فارسی به ایتالیایی): voglia
  • میل (فارسی به آلمانی): Aufführen, Auflisten, Auflistung (f), Begeisterung (f), Gefallen, Liste (f), Lust, Magen (m), Möchte, Testament (n), Werde, Werden, Wille (f), Willen, Balken, Bar (f), Gericht (n), Lokal (n)