معنی پیروز در فرهنگ معین

پیروز

پیروز

  • مظفر، چیره، مبارک، خجسته. [خوانش: (ص.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پیروز در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پیروز (نام های ایرانی): پسرانه، کامیاب، فاتح، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی، فاتح، فرخنده، خوشحال، شاد، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از دلاوران ایرانی درزمان ساسانیان
  • پیروز (فارسی به انگلیسی): Triumphant, Victor, Victorious, Winner, Winning
  • پیروز (لغت نامه دهخدا): پیروز. (ص) فیروز. مظفر. غالب. منصور. نصرت یافته. مظفار. ظفره. فاتح. بمعنی فیروز است که غالب شدن و غالب آمدن بر اعدا باشد. (برهان):
    لب بخت پیروز را خنده ای
    مرا نیز مروای فرخنده ای.
    رودکی.
    اندی که امیر ما بازآمد پیروز
    مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید.
    رودکی.
    اگر دشت کین آمد و جن ...ادامه مطلب...
  • پیروز (فارسی به عربی): فاتح، منتصر، ناجح
  • پیروز (فرهنگ عمید): کامیاب،
    چیره،
    [قدیمی] خوش‌وخرم،
  • پیروز (حل جدول): کامیاب، چیره، غلبه
  • پیروز (مترادف و متضاد زبان فارسی): برنده، چیره، ظافر، غالب، فاتح، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، قهرمان، کامیاب، متغلب، مستولی، مظفر، منتصر، موفق، خجسته، مبارک، میمون، بهره‌ور، بهره‌مند، برخوردار، کامیاب، متمتع،
    (متضاد) مقهور
  • پیروز (واژه پیشنهادی): پادشا
  • پیروز (فرهنگ فارسی هوشیار): غالب، مظفر، نصرت یافته، منصور، فاتح
  • پیروز (فارسی به ایتالیایی): vincitore
  • پیروز (فارسی به آلمانی): Erfolgreich