معنی توقیف در فرهنگ معین

توقیف

توقیف

  • بازداشت کردن، ضبط کردن، قضبه کردن، واقف گردانیدن. [خوانش: (تُ) [ع.] (مص م.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی توقیف در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • توقیف‌ (فارسی به انگلیسی): Apprehension, Arrest, Detainment, Detention, Seizure
  • توقیف (لغت نامه دهخدا): توقیف. [ت َ] (ع مص) ایستانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دست آورنجن در دست کسی کردن. (تاج المصادر بیهقی). دست برنجن بر دست کردن. || به حنا خجک زدن در دست. || پی خون آلود بر خانه ٔ کمان پیچیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || وقف گردانیدن اسب را. (منتهی الا ...ادامه مطلب...
  • توقیف (فارسی به عربی): اعتقال، امسک، توقیف، رعایه، کفاله
  • توقیف (عربی به فارسی): توقیف , توقیف کردن , بازداشتن , جلوگیری کردن
  • توقیف (فرهنگ عمید): بازداشت ‌کردن،
    درجایی واداشتن، از حرکت بازداشتن،
    ضبط کردن،
    [قدیمی] واقف گردانیدن،
  • توقیف (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): بازداشت، دستگیری
  • توقیف (کلمات بیگانه به فارسی): بازداشت
  • توقیف (حل جدول): بازداشت
  • توقیف (مترادف و متضاد زبان فارسی): بازداشت، جلب، حبس، دستگیر، زندانی، محبوس،
    (متضاد) آزاد، ضبط، بازداشت کردن،
    (متضاد) آزاد کردن، رها ساختن، ضبط کردن، قبضه کردن
  • توقیف (فرهنگ فارسی هوشیار): ایستانیدن، باز داشتن، نگاهداشتن، ضبط کردن
  • توقیف (فارسی به ایتالیایی): sequestro