معنی بلوغ در فرهنگ معین

بلوغ

بلوغ

  • به سر رسیدن، رسیدن به سن رشد، رسیدگی، سن قانونی. [خوانش: (بُ) [ع.] (مص ل.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بلوغ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بلوغ‌ (فارسی به انگلیسی): Rite Of Passage, Adolescence, Manhood, Maturity, Puberty, Pubescence
  • بلوغ (لغت نامه دهخدا): بلوغ. [ب ُ] (ع مص) رسیدن به مکانی یا نزدیک به رسیدن. (منتهی الارب). وصول یا مشرف شدن بر وصول. (اقرب الموارد). و از آن جمله است: آیه ٔ فاذا بلغن أجلهن. (قرآن 234/2)، یعنی نزدیک شدند بدان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رسیدن. (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). نزدیک شدن به چیزی و رسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از د ...ادامه مطلب...
  • بلوغ (فارسی به عربی): مراهقه، نضج، نضوج
  • بلوغ (فرهنگ عمید): مرحله‌ای که موجود زنده به حد رشد کامل می‌رسد.δ در اسلام سن بلوغ دختر پایان نُه سال قمری و برای پسر پایان چهارده سال قمری است،
    (اسم مصدر) [قدیمی] رسیدن،
  • بلوغ‬ (فارسی به ترکی): büluğ
  • بلوغ (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): پزاوش، بالش
  • بلوغ (حل جدول): رسیدن به سن رشد
  • بلوغ (مترادف و متضاد زبان فارسی): تکلیف، رسایی، رشد، کمال
  • بلوغ (فرهنگ فارسی هوشیار): رسیدن به سن رشد، بالغ شدن دختر و پسر در سنین معین
  • بلوغ (فرهنگ فارسی آزاد): بٌلٌوغ، (بَلَغَ، یَبلٌغٌ) رسیدن، واصل شدن، به غایت رسیدن، رسیدن میوه،
  • بلوغ (فارسی به ایتالیایی): maturità