پی سپار | در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی - جدول یاب

پی سپار در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

پی سپار. [پ َ / پ ِ س ِ] (نف مرکب) رونده و راهرو. (برهان):
باد بهار بین که چو فراش خانگی
در دشت و کوه شد به گه صبح پی سپار.
ابن یمین.
|| (ن مف مرکب) پی سپر. لگدکوب و پایمال. (برهان).

فرهنگ معین

(پِ یا پَ. س ِ) (ص فا.) رونده، راهرو.

فرهنگ عمید

رهسپار، رونده، راهرو، پی‌سپارنده: باد بهار بین که چو فراش چست‌ خاست / بر دشت و کوه شد به گه صبح پی‌سپار (ابن‌یمین: ۸۳)،
(صفت مفعولی) = پاسپار
* پی‌سپار کردن: (مصدر متعدی) لگدمال کردن، پایمال کردن،

مترادف و متضاد زبان فارسی

رهرو، رهسپر، عابر، راهی، رهسپار، عازم

فرهنگ فارسی هوشیار

(صفت) رونده راهرو: باد بهار بین که چو فراش خانگی در دشت و کوه شدن بگه صبرپی سپار. (این یمین)

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر