پادنگ | در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی - جدول یاب

پادنگ در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

پادنگ. [دَ] (اِ مرکب) دنگ برنج کوبی پائی و دنگ چوبی باشد به هیأت سر و گردن اسب و چون پای بر یک سر آن نهند سر دیگر بلند شود و چون پای بردارند آن سر دیگر فرود آید و شلتوک کوفته شود و برنج از پوست برآید و برای جدا کردن پوست دیگر غلات نیز بکار است. پادنگه. نوع دیگر که با فشار آب حرکت کند آبدنگ نامیده شود. || در اصطلاح ساعت سازان مقابل پاملخ.

پادنگ. [دَ] (اِخ) شهر و بندر جزیره ٔ سوماترا دارای 47000 تن سکنه و از صادرات آن قهوه است.

فرهنگ معین

دنگ برنج کوبی که با پا حرکت داده می شود، نوعی ساعت که پاندول آن مانند پادنگ باشد. [خوانش: (دَ) (اِمر.)]

فرهنگ عمید

چوبی شبیه تخماق در دستگاه برنج‌کوبی که آن را با پا حرکت می‌دهند و شلتوک را با آن می‌کوبند تا برنج از پوست جدا شود،
نوعی ساعت که پاندول آن شبیه پادنگ است،

فرهنگ فارسی هوشیار

(اسم) دنگ برنج کوبی پادنگه، (در اصطلاح ساعت سازان) مقابل پا ملخ.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر