بسلة در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
بسله. [ب ُ ل َ] (ع اِ) بسل. اجرت افسونگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مزد افسونگر. (مهذب الاسماء). اجرت راقی. (اقرب الموارد).
بسله. [ب َ ل َ] (اِخ) یکی از رباطهای (مرزبانی های) مسلمانان بود که سپاهیان اسلامی در آنجا مرزبانی میکردند. (از معجم البلدان).
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



