معنی نمونه‌ به انگلیسی و سایر زبان ها

فارسی به انگلیسی

Case, Demo, Epitome, Example, Exemplar, Exemplary, Exemplification, Foretaste, Illustration, Instance, Ism _, Item, Lead, Token, Model, Mold, Pattern, Quintessence, Quintessential, Representation, Representative, Sample, Specimen, Swatch, Taste, Type, Type _, Typical, Version

فارسی به عربی

عینه، مثال، نموذج، هاله، استماره

فارسی به ایتالیایی

modello

فارسی به آلمانی

Abfragen, Abtasten, Ausprobieren, Muster (n), Probe (f), Formen, Modell (n), Muster (n), Müstergültig, Vorbild (n)

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر