ترجمه تلفیق‌ به انگلیسی

تلفیق‌

تلفیق‌

  • Combination, Conjunction, Integration, Marriage, Merger, Reconciliation

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تلفیق‌ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تلفیق (فرهنگ معین): (تَ) [ع.] (مص م.) به هم بستن، به هم پیوستن، مرتب کردن.
  • تلفیق (لغت نامه دهخدا): تلفیق.[ت َ] (ع مص) دو درز و یا دو سخن را بهم آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فراهم آوردن و ترتیب دادن. (آنندراج). || سخن دیگران را ضمن سخن خود آوردن: از اشعار متقدمان بطریق استعارت تلفیقی نرفت. (گلستان). || بربافتن و بیاراستن حدیث را. (از ناظم الاطباء). دروغ و باطل گفتن ومطابق کردن. (آنندراج). بیاراستن حدیث را و ت ...ادامه مطلب...
  • تلفیق (فارسی به عربی): اندماج، تجمیع، مصالحه
  • تلفیق (عربی به فارسی): ساخت
  • تلفیق (فرهنگ عمید): دو چیز را به هم آوردن،
    [قدیمی] دو پارۀ جامه را به هم دوختن،
    سخن را به هم پیوند دادن،
    ترتیب دادن،
    آراستن و با هم جور کردن،
    به هم پیوند دادن و مرتب ساختن کلمات،
  • تلفیق (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): آمیزه، هم بندی
  • تلفیق (حل جدول): ترکیب کردن
  • تلفیق (مترادف و متضاد زبان فارسی): آمیختگی، آمیزش، پیوند، ترکیب،
    (متضاد) تفصیل
  • تلفیق (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ به هم بستن بافتن، فراهم آوردن، سامان دادن ‎- 1 (مصدر) باهم آوردن بهم بستن ترتیب دادن مرتب کردن، (اسم) ترتیب. جمع: تلفیقات.
  • تلفیق (فرهنگ فارسی آزاد): تَلْفِیق، بهم پیوند دادن و ضمیمه یکدیگر نمودن، ترتیب دادن و با هم جور کردن، وصله کردن،