Salt به فارسی دیکشنری انگلیسی
-
نمک طعام
-
نمک میوه
-
نمک های طبی
-
نمکدان (saltshaker)
-
نمکزار (marsh salt)
-
نمک زده ن به
-
نمک پاشیدن
-
شور کردن
-
ملح - نمک
-
نمک: جزء باقی مانده بعد از تبخیر آب دریا را گویند.



