Salt به فارسی | دیکشنری انگلیسی - جدول یاب

Salt به فارسی دیکشنری انگلیسی

salt
  • نمک طعام

  • نمک میوه

  • نمک های طبی

  • نمکدان (saltshaker)

  • نمکزار (marsh salt)

  • نمک زده ن به

  • نمک پاشیدن

  • شور کردن

  • ملح - نمک

  • نمک: جزء باقی مانده بعد از تبخیر آب دریا را گویند.

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری