Batch به فارسی | دیکشنری انگلیسی - جدول یاب

Batch به فارسی دیکشنری انگلیسی

batch
  • مقدار نان دریک پخت

  • دسته دسته

  • دسته (مقداری معین از کالای نساجی که طی یک مرحله عمل می شود)

  • دسته، تعدادی برگ بهم الصاق شده

  • پیمانه

  • مرحله ای، دسته ای، گروهی

  • دسته، دسته ای، بسته ای، تک برنامه ای

  • خمیر (امولسیون‌)

  • پیمانه

  • بچ

  • اندازه مخلوط بتن

  • دسته ای، گروه، دسته

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری