قدارة در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
لغت نامه دهخدا
قداره. [ق ُ رَ] (اِخ) ابن صالح پی کن ناقه ٔ صالح علیه السلام است. (منتهی الارب) (آنندراج).
قداره. [ق َ رَ] (ع مص) توانستن. (منتهی الارب). || آماده ساختن. || وقت معین کردن. (منتهی الارب) (آنندراج).
فرهنگ فارسی آزاد
قَدارَه، قُوّت، قُدرَت، اقتدار، توانگری و فراخی معیشت، وسعت زندگی،
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



